Wednesday, June 21, 2006

خانواده درمانی برای بحران ناشی از آشكارسازی همجنسگرایی


نوشته : میشل لاسالا
ترجمه : احسان نیكی / حمید پرنیان
مقدمه
والدین معمولا هنگامی كه از جهتگیری جنسی فرزندان همجنسگرای خود آگاه می شوند ، تمایل دارند كه به آنها به گونه ای دفعتی واكنش نشان دهند و در رفتارشان ، نوعی ناامیدواری و شرمساری را می توان دید . این افشا گری ، اغلب ، بحران دردآور خانوادگی را تشدید می كند كه این بحران می تواند به قطع ارتباط میان اعضای خانواده بیانجامد .این مقاله به دنبال توصیف تئوری های خانواده درمانی ( family therapy ) است كه می تواند به درمانگرها كمك كند تا مراحل آغازین این بحران درپیش را طی كنند . خانواده درمانگرها در تصدیق كردن و پرداختن به این نیازهای عاطفی متمایز ناشی از اینگونه افراد و والدینشان ، از جایگاه خردمندانه ای برخوردارند . در این روش درمانی ، والدین باید از این نوع رفتارشان متاسف شوند و اطلاعات درستی پیرامون شیوه زندگی همحنسگرایی به دست آورند . افراد همجنسگرا به عنوان كسانی كه كوشش می كنند تا بر این واكنش های منفی والدینشان فائق آیند ، باید مورد حمایت قرار گیرند . باید به اعضای خانواده آموزش داد كه بعد از آن افشاگری بر ارتباطات غیرستیزانه خود باقی بمانند ، حتی در برقراری ارتباط هایی كه به صورت مختصر و سطحی باشد . نمونه های مثالی در این مقاله ـ كه همگی از تجربیات بالینی نویسنده ، مطرح گشته است ـ نشان خواهد داد كه نیازهای متمایز و تفكیك شده افراد همجنسگرا و والدین آنها چگونه باید مورد پرداختن قرار گیرند ، و در ضمن ، روابط خانوادگی را حفظ ( یا بازسازی ) كند و سرانجام اعضای خانواده را به سوی یك نتیجه گیری و تجزیه و تحلیل نیك فرجام و موفق از این بحران راهنما شود .
در حالی كه این افشاگری برای افراد همجنسگرا و روابط آنها ، بسیار خوب و مناسب است (كاین 1991 ، كارون و یولین 1997 ، لاسالا 1997 ) ولی برای والدین ، اغلب تجربه رویارویی با اشخاص همجنسگرا ، تجربه ای تنش زا و استرس زا است ( مالون 1998) . در واقع ، والدین وقتی كه متوجه می شوند فرزندشان همجنسگرا ست ، واكنش هایی همراه با ضربه و شوك ، عذاب وجدان ( و احساس گناه ) ، برآشفتگی ، شرمساری ، و عدم پذیرش فرزندشان ، از خود نشان می دهند ( بن آری 1995 ، لاسالا 1998 ، روتبرگ و وینستین 1996 ). واكنش های افراطی تر همچون ؛ قهر و دوری (مولر 1987 ، تامپسون 1992 ) ،‌ خشونت ( مالون 1992 ) ، و حتی تهدید به كشتن ( هیلی 1992) ، نیز می تواند در این مواقع امكان بروز یابند . خانواده درمانی ، تنها در صورتی می تواند به خانواده هایی كه درگیر با این بحران می باشند یاری رساند كه آنها مزیت و فایده خانواده درمانی را درك كنند و همچنین قادر به فهم خطرات و مشكلات ناشی از فرآیند بروز قویترین احساسات و هیجاناتی كه بعد از گفتن عبارت : ‹‹ پدر ، مادر ، من یك همجنسگرا هستم . ›› فراخوانده و پیش كشیده می شوند ، باشند .
واكنش های والدین
هراس و سرزنش خود

راث و باب ـ زوجی كه از طبقه متوسط جامعه و دارای شغل آزاد می باشند ـ‌ اخیرا یك دوره زوج درمانی را برای بهبود ارتباطات خود با موفقیت به پایان رساندند . آنها به علت نگرانی از وضعیت دختر ارشدشان ـ‌سندی ( 21 ساله ) ـ كه دانشجوست و دور از منزل زندگی می كند ، دوباره به درمانگرشان رجوع كرده اند ؛ دختر آنها زمان طولانی مدتی را با زنی كه به نظر یك همجنسگرا می آید سپری می كند . این احتمال كه سندی یك همجنسگراست از سوی والدین او قابل پذیرش نیست . راث و باب كه مسیحی متدینی هستند احساس می كنند كه شیوه زندگی همجنسگرایانه ؛ خطرناك ، افسرده كننده ، و گناه الود می باشد . اگر آنها زودتر از این به همجنسگرایی سندی پی می بردند ، شاید می توانستند برای تبدیل او به یك دگرجنسگرا ، از یك متخصص كمك بگیرند . آنها به همین خاطر نه تنها خود ، بلكه یكدیگر را سرزنش می كردند . آیا راث ، مادر بدی بوده است ؟ آیا از باب ، به عنوان پدر ، عملی سرزده كه موجب رویگردانی دخترش از مردها شده بود ؟
با توجه به خصومت اجتماعی نسبت به افراد همجنسگرا ، شگفتی آور نیست كه خانواده ها واكنش بدی نسبت به آگاهی از جهتگیری هجنسگرایی فرزندشان داشته باشند . حوزه دانش بهداشت روانی باید نسبت به واكنش های نامطلوب والدین در هنگام آگاهی از همجنسگرایی فرزندانشان ، به سهم خود پاسخگو و حساس باشد . تا دهه 1970 ، روانپزشكان ، همجنسگرایی را به عنوان یك بیماری روانی محسوب می كردند ، و پژوهش های ناقص و معیوبی ، به وسیله این فرض ، جهت گرفته بود .
با وجود اینكه یافته های بعدی ، افسانه خانواده همجنسگرا را نقض می كند ، آن یافته ها بیبشتر بیمارگونه بودند و امكان آن وجود دارد كه تاریخ ‹‹ تقصیر را به گردن والدین انداختن ›› در مورد مسئله همجنس بازی ، علت معنی دار و با اهمیت این واكنش های منفی والدین باشد .
چرا افراد به آشكارسازی همجنسگرایی خود می پردازند ؟
تمایل به راستگویی و صمیمیت : جو ( 35 ساله ) خود را اینگونه توصیف می كند ؛ یك انسان خانه دوست ( انسانی كه اهل ماندن در خانه است ) كه بع تدارك دیدن مهمانی های شام برای دوستان و اعضای خانواده علاقه شدیدی دارد . او به مدت ده سال با شریك زندگی ( partner ) خویش ؛ تیم زندگی كرده است . تیم ، مدیر هتلی است كه گه گاه پدر جو را برای انجام امور تعمیراتی استخدام می كرد . تیم كه پدرش را از دست داده است ، در سنین نوجوانی ، همجنسگرایی خویش را برای مادرش آشكار می كند و مادر تیم برخلاف بیشتر والدین ، از همان لحظه كه با همجنسگرایی پسرش روبرو می شود ، آن را می پذیرد . جو به طور رسمی همجنسگرایی خویش را برای پدر و مادرش آشكار نكرده ، ولی معتقد است كه آنها از جهتگیری جنسی او آگاهند و می دانند كه جو با هیچ زنی معاشرت نداشته و به طور طولانی مدت با تیم زندگی كرده است . والدین جو اغلب مهمان خانه تیم هستند و تیم نیز در جشن هایی كه روزهای تعطیلات در خانه والدین جو برگزار می گردد شركت می كند . هر دو ( جو و تیم ) از اینكه می توانند روابط خوبی را با خانواده هایشان حفظ كنند احساس خوشبختی می نمایند . جو اینگونه فكر می كند كه با آشكارسازی همجنسگرایی خویش برای والدینش ، چیزی را برای آنها آشكار ساخته كه از قبل ،‌ از آن مطلع بودند ولی عنوان نمی كردند . خوشبختانه هنگامی كه جو دست به آشكارسازی زد ، روابط میان او و والدینش گرمتر و صمیمانه تر شد .
علیرغم احتمال زیاد مخالفت ها ، بررسی ها نشان می دهند كه 60 الی 77 درصد افراد همجنسگرا مایلند كه همجنسگرایی خویش را برای والدینشان آشكار سازند ( برگر 1990 ، برایان و دمیان 1994 ، ‹‹ نتایج یك نظرسنجی ›› 1989 ) . بسیاری از افراد همجنسگرا كه دست به آشكارسازی می زنند امید دارند كه این اقدام آنها ، صمیمت و صداقت روابط آنها با والدینشان را افزایش می دهد ( بن آری 1995 ، برزون 1992 ، تنر 1978 ) . به طور كلی ، از نظر روانشناختی ، آشكارسازی برای بالا بردن عزت نفس مفید فایده است ( كین 1991 الف و ب ، گانزایورك و رودولف 1991 ، موسز 1978 ) . به نظر می رسد كه روابط رضامندانه با آشكارسازی همجنسگرایی چه از سوی مردان همجنسگرا و چه از سوی زنان همجنسگرا در ارتباط باشد . تحلیل پاسخ هایی كه به پرسشهای باز در دو مطالعه داده شده ، آشكار می كند كه ؛ علیرغم آسیب یافتن روابط ، آشكارسازی به منظور مخالفت و ضدیت با والدین از سوی فرزندان همجنسگرا ، وسیله ای تلقی می شود تا بتوانند تعهد و حس مسئولیت خویش را نسبت به ارتباط داشتن با شریك های زندگی شان نشان دهند و از این باهم بودنشان دفاع و حفاظت كنند ( لاسالا 2000 ، مورفی 1989 ) .
برعكس ، ناآگاهی یا مخالفت والدین تاثیری نامطلوب بر روابط مردان و زنان همجنسگرا می گذارد . برخی از افراد همجنسگرا از روابط طولانی مدت و پایدار دوری می گزینند ، چرا كه آنها هراس دارند كه چنین درگیری ها و روابط پایدار ، مخفی نگاه داشتن جهتگیری جنسی شان از خانواده را مشكل سازد ( ریس 1988 ) . دیگر همجنسگرایان ممكن است به منظور مخفی نگاه داشتن جهتگیری شان ، سعی كنند كه از والدین شان فاصله بگیرند ( هاری 1988 ) . همجنسگرایان ممكن است نیاز داشته باشند كه راههایی را پیدا كنند تا از طریق آن روابط خود را از نارضایتی و مخالفت والدین محافظت كنند تا مگر به گونه ای دیگر به اتحاد و یگانكی آنها آسیبی ئارد نشود ( لاسالا 1998 ، برگر 1990 ب ، فریدمن 1991 ، مورفی 1989 ) .
هنگامی كه جو ، جهتگیری جنسی خویش را برای والدینش آشكار كرد ، او فكر می كرد كه چیزی را به آنها گفته است كه پیشتر ، از آن مطلع بودند . همچنین ، بلافاصله پس از اینكه او آشكارسازی كرد ،‌پدرش تهدیدكرد كه دست به خودكشی خواهد زد و مادر او نیز با یك وكیل دعاوی تماس گرفت تا نام جو را از وصیت نامه آنها خارج كند . واكنش های والدین جو ، او را میخكوب و مبهوت كرد و سرانجام دچار افسردگی شد . به نظر می رسد تلاش های جو برای بحث كردن با والدینش ، و گفتن اینكه آنها باید این را درك كنند كه او در تمام عمر خود یك همجنسگرا بوده ، موجب بدتر و شدیدتر شدن واكنش های والدینش شود . جو نگران این بود كه روابط او با والدینش روبه سردی بگراید . به تدریج او دچار مشكل خواب و ناتوانی در تمركز توجه خود بر روی كارش شد و از طرفی هم ، شریك زندگی او از اینكه جو خسته و تندخو به نظر می رسد اظهار نارضایتی می كرد . جو راه درمانی را جستجو می كرد تا بتواند با این تشویش و اظطرابش بر واكنش های والدین خود فائق آید .
فهم بحران خانواده
دختر یا پسری كه دست به آشكارسازی می زند ، در واقع شوك و ضربه ای را در سراسر نظام خانواده چه در سطح فردی و چه در سطح بین فردی ( جمعی ) به جریان می اندازد . مفهوم ‹‹ تمایزگرایی ›› (differentition) ( بوون 1978 ، كرر و بوون 1988 ) اشاره به راهی دارد كه از طریق آن می توان فهمید كه چگونه توانایی افراد برای اینكه به صورت فكورانه و واقع گرایانه باقی بماند ، به طور دورانی ( چرخشی ) به توانایی خانواده بستگی دارد چرا كه توانایی خانواده ، موجبات صمیمیت را فراهم می كند و از استقلال و خودگردانی (autonomy) حمایت می كند . ‹‹ تمایزگرایی ›› از جایگاهی سخن به میان می آورد كه در آن فرد ، به تمایز قائل شدن بین فكر كردن و احساس كردن ، قادر و تواناست ( بوون 1978 ، كرر و بوون 1988 ) . رفتار یك شخص به خوبی تمایزگراشده ، بیشتر به وسیله عقلانیت و خردورزی هدایت می شود تا به وسیله احساسات و عواطف . تفاوتها و اختلافها ، به نظر واقع بینانه می آید و اعضای خانواده می توانند بدون اینكه به عواطفشان اجازه دخالت دهند با هم به مذاكره بنشینند و در مواردی كه با هم اختلاف دارند به توافق برسند . به گونه ای تعاملی ، هر استقلال و عدم وابستگی فردی زمانی ارزشمند و قابل احترام خواهد است كه ارتباطات خانوادگی ادامه پیدا كند . سطح مناسبی از تمایزگرایی برای ایجاد روابط صمیمی و نزدیك ضروری به نظر می رسد ( بوون 1978 ).
برعكس ، همجوش‏گرایی ( در مقابل تمایزگرایی) (fusion) ناظر بر ناتوانی تفكر مجزا از عواطف و احساسات است . فرد همجوش‏گرا ، غرق عواطف است ، همانگونه كه روابط او اینگونه است . تلاش برای دستیابی به استقلال و صمیمیت ، اغلب منجر به شكست می شود زیرا یك چنین فردی ، در حالتی كه محكوم به شكست است اقدام به تمایزگرایی می كند . جروبحثهای نامنظم ( و بدون ساختار معین ) ، افزایش یا دور كردن تمایل فرد برای توافق و هماهنگی ، راههایی است اعضای خانواده استقلال و خودگردانی را ضعیف می كنند و همجوشی را به گونه‏ای ایستا حفظ می كنند . از نظر مفهومی ، مهم می باشد كه ما این همجوشی را با سطح زیادی از صمیمیت كه در بسیاری از روابط زنان همجنسگرا یافت می شود اشتباه نگیریم ( گرین ، بتینگ و زاگس 1996 ) . در واقع همجوشی با صمیمیت در تضاد است . افرادی كه با همجوشی دست و پنجه نرم می كنند ، به علت تشویش و وابستگیی كه دارند ، از شناسایی و پرداختن به نیازهای شریك های جنسی شان ، ناتوان می باشند .
در خانواده های همجوش ، افرادی كه بر فردیت خود پافشاری می كنند یا در جستجوی یك شریك عاطفی هستند ، معمولا یك ‹‹ اجبار عاطفی نیرومندی ›› را كه از سوی اعضای خانواده تحمیل می شود ، تجربه می كنند ( بوون 1978 ، صفحه 437 ) . در این حالت اعضای خانواده این افراد را متهم به خودخواهی می كنند و احتمالا با عدم پذیرشی كه دارند آنها را وادار به ‹‹ برگشت به گذشته ›› می كنند . تا در این صورت تعادل خانواده باز گردانده شود . به عنوان واكنش نشان دادن به این وضعیت ، افراد خانواده ـ به صورت تك تك و مجزا ـ ممكن است همه پیوندها و رابطه ها را بگسلند و به گونه ای نادرست با دوری گزیدن سعی در حفظ استقلال و خودگردانی خویش نمایند . اینچنین ، به جای دستیابی به یك استقلال و بی نیازی واقعی ، والدین و فرزندانی كه قطع رابطه كردند ، از نظر روانشناختی ، به آخرین نقطه تماس می رسند ( بوون 1978 ) . افرادی كه از خانواده های خود قهر و متاركه كرده اند ممكن است ، سطح بزرگی از نیازهای عاطفی ارضاء نشده را داشته باشند كه این نیازهای برآورده نشده آنها را به سمت شریكهای زندگیشان سوق می دهد . فشاری شدیدی كه بر این روابط وارد می شود ، احتمال اختلال ( و كژرفتاری ) (dysfunction) را افزایش می دهد ( بوون 1978) .
رونالدو : احساس اضطراب ( و تشویش ) و افسردگی ، تنهایی و مشكلاتی كه در روابطش با شریك زندگی اش به وجود آمده ، موجب شد رونالدو ( 29 ساله ) برای حل این معضلات به روان درمانی روی آورد . والدین رونالدو ، پس از تولد او ، از هم جدا شده اند . او تحت مراقبت و نگهداری مادر تنهایش رشد كرد ولی به طور مكرر پدر خود را می دید . هنگامی كه كودك بود ، از جهتگیری جنسی اش مطلع نبود . همچنین ، پدر رونالدو كه حدس زده بود پسرش یك همجنسگراست ، او را زیر مشت و لگد گرفت تا بدین ترتیب او را ‹‹ مردتر ›› سازد . وقتی رونالدو هفده ساله بود ، مادرش را از دست داد و در پی این رخداد ، او به ندرت با پدرش صحبت می كرد . پس از انتقال به ایالات متحده ( در 21 سالگی ) ، رونالدو به مدت یك سال ، با مردی كه دارای یك فرزند جوان بود ، ارتباط داشت . رونالدو ، از اینكه شریك زندگی اش منفعل ( و بی تفاوت ) و از نظر عاطفی ، سرد به نظر می رسید ، اظهار نارضایتی می كرد ، در عین حال او قادر به بهبود این روابط از طراوت افتاده ( و تحلیل رفته ) نبود . به علاوه ، همانطور كه او به نقش ناپدریی كه شریك زندگی اش برای او ایفا می كرد عادت كرده بود ، اما به تدریج ، افسردگی و عصبانیت را تجربه می كرد چرا كه او می اندیشید فرصت های مناسبی را برای صمیمی شدن با پدرش ، از دست داده است .
یافته های پژوهش ها پیشنهاد می دهند كه تماس پی در پی ( و دائمی ) ، صمیمانه ( و معتدل ) ، و میان‏نسلی ، به حال همسران مفید فایده می باشد ( برگر و میلاردو 1995 ، لویس 1989 ) در حالی كه قطع ارتباط عاطفی با والدین ، با اختلال امور همسری ( و زناشوئی ) در ارتباط می باشد ( دیلارد و پزوتینسكی 1985 ، روبرتس 1980 ) . در آخر ، این نتایج تحقیقات می توانند ، به طور جزئی ، این را توضیح دهند كه چرا رونالدو و بسیاری از افراد همجنسگرا كه از سوی والدینشان رانده می شوند ، خود را درگیر روابط با شریك های زندگی شان می بینند .
تلاش برای تمایزگرایی‏كردن ، برای انجام موفقیت آمیز وظایف رشد دهنده مراحل یك زندگی خانوادگی ، ضروری و اساسی است . مطابق آنچه كه به وسیله كارتر و مك گولدریك (1988) مشخص شده ؛ در مرحله ‹‹ ترك خانه ›› (Leaving Home) ( یا برای والدین ؛ مرحله ‹‹ راه افتادن كودكان ›› (Lavnching Chilren) ) ، درون یك محیط خانوادگی حمایت كننده ، جوانان امیدوارانه باید برای خویش ، مسئ.لیت و وظیفه عاطفی اختیار كنند ، و یك هویت مستقل ایجاد كنند . در مرحله پایانی ، روابط خانوادگی باید به گونه ای سازماندهی شود كه اهمیت جوانان را همانند یك خویشاوند سببی ، بدانند . بوون (1978) هشدار می دهد كه اگر در این مرحله كشمكش و ناسازگاری های بیش از حدی وجود داشته باشد ـ به خصوص پیرامون انتخاب همسر برای پسر یا دختر ـ ، خطر بزرگی برای شكست روابط وجود خواهد داشت .
خطر راندن ( و قهر ) خانوادگی
منفعتها و مزایایی كه آشكارسازی به وجود می آورد ، به نظر می رسد كه با این امور ذاتی و جدانشدنی در فرایند تمایزگرایی در ارتباط باشد ، گمان می رود كه افراد تمایزگراشده به خوبی افراد سازگارشده (adjusted) باشند ؛ توانا برای حفظ و ادامه روابط بین‏نسلی كارآ ( و مفید ) و پیوندی ( و ازدواجی ) سالم ( بوون 1978 ، بوون و كرر 1988) . همانطور كه پیشتر بیان شد ، افراد همجنسگرا بدین علت برای والدین خود آشكار سازی می كنند كه این كار را از نظر روانشناختی ، گواهی بر سلامت خویش می دانند ( كاین 1991 الف و ب ، گانزایورك و رادولف 1991 ، مونسر 1978) ، آنها با انجام این كار به دنبال نزدیكی و صمیمیت بیشتر با والدین خویش هستند ( بن آری 1995 ، برزون 1992 ) ، و بدین سبب آشكارسازی برای روابط آنها با شریك های زندگی شان مفید فایده می باشد ( كارون و یولین 1997 ، لاسا 2000 ، مورفی 1989 ) . آشكارسازی برای والدین ، شبیه خود تمایزگرایی ، ممكن است یك وظیفه رشددهنده انتقادی برای افراد همجنسگرا باشد ( گانزاویوك و رودولف 1991) .
به هر حال ، افراد همجنسگرا ، جهت گیری جنسی خویش را شناسائی می كنند و سپس آن را در یك دنیای تاپذیرا و بی رحم ( و خشن ) آشكار می كنند . والدین برای پذیرش این مولفه اساسی هویت دختر یا پسرشان كه در حال حاضر از سوی جامعه به بدنامی كشیده شده و از نظر تاریخی آن را نتیجه اختلال ( و كژكاری ) خانواده می دانند ، زیر سئوال قرار می گیرند . حتی خانواده هایی كه اعضای آن از درجه نسبتا بزرگی از تمایزگرایی برخوردارند ، رخدادهای استرس‏زا می تواند توانائی‏های تحمل‏كردن ( و پذیرش ) را از حركت بیاندازد ( كرر و بوون 1988 ) . آشكارسازی همجنسگرایی از سوی یك دختر یا پسر ، ممكن است شوكی باشد كه به اندازه كافی حتی سلامترین خانواده را متلاشی كند .
خطرات و مشكلات فرایند تمایزگرایی ، شبیه دشواری ها ( و دردسرهای ) آشكار سازی است . والدینی كه به طور معنی داری با شیوه زندگی همجنسگرایانه مخالفند ، ممكن است با فرزاندان خود قطع رابطه نمایند تا آنها را وادار كنند كه از شیوه زندگی همجنسگرایانه خویش صرف نظر كنند . اگر فردی در طول مرحله « ترك خانه » (یكی از مراحل رشدخانواده ) دست به آشكارسازی زند ( كارتر و مك گولدریك 1988 ) و به عنوان نتیجه ، با والدین خویش قطع ارتباط كند ، به كمال رشد او لطمه خواهد خورد . روابط با شریك‏های زندگی همچنین می تواند تحت تاثیر این دلسردسازی (estrangement) قرار گیرد . با این وجود ، اگر یك همجنسگرا دست به آشكار سازی نزند ( و همچنان پنهان بماند ) ممكن است هیچگاه به طور كامل به بلوغ روانی نرسد .
در صورتی كه به طور سیستماتیك تفكر كنیم ؛ اشتباه است اگر واكنش منفی والدین را به طور كامل نتیجه خود والدین و جامعه بدانیم . وقتی كه پسر یا دختری با عصبانیت و در یك حالت عكس العملی دست به آشكارسازی می زند به عنوان یك حالت محكوم به شكست ( و دارای نتیجه معكوس ) برای تمایزگرایی ، در واقع خانواده را تحریك می كند تا مخالفت كنند كه این مخالفت می تواند به سمت دلسردسازی افزایش پیدا كند .
آشكارسازی در میانه بحث ها و تلاش برای وادار كردن والدین برای پذیرش و موافقت بلافاصله و فوری با این شیوه زندگی همجنسگرایانه ، به نظر همانند اقدامات در تمایزگرایی نیست ، بلكه می تواند به عنوان نشانه های یك ‹‹ خویشتن دروغین ›› (pseudo-self) ( كرر و بوون 1988 ، صفحه 108 ) ناشی شده از همجوشی در حال پیشرفت خانوادگی به حساب آید . به طور برعكس ، پنهان سازی جهتگیری جنسی از سوی فرد ، خانواده را از داشتن فرصتی برای به طور راستین صمیمی گشتن و حمایت كردن از یكدیگر ، باز می دارد . این عقیده كه نگرش ها و رفتارهای دخترها و پسرهای همجنسگرا می تواند تاثیری بر سازگاری و توافق والدین داشته باشد ، از سوی یافته های پژوهشی ای كه پیشنهاد می دهد ؛ مادر برای پذیرش شیوه زندگی همجنسگرایانه دخترش ( در صورتی كه دخترش خوشحال و راضی ، و بخوبی سازگاریافته به نظر رسد ) ، گزینه مناسبتری است ، حمایت شده است ( ورشو 1991 ) . بنابراین متخصصین ، خانواده هایی كه با آشكارسازی روبرویند را كمك می كنند تا برای حفظ یك دیدگاه سیستماتیك از پویایی خانواده كه تا حدامكان روابط بین‏نسلی حمایت می كند راهنمایی شوند .
مسائل مربوط به نحوه برخورد و رفتار
تاثیر بحران خانواده نه فقط به استرس و فشار روحی وابسته است بلكه همچنین به توانائی فائق آمدن شخص هم بستگی دارد ( بوون 1978 ، كرر و بوون 1988 ) . بوون معتقد است ؛ فقط درحالی كه سطوح تمایزگرایی در میان نسل‏ها ( والدین و فرزندان ) انتقال داده شده باشد ، آنها می توانند در طول عمر ، بخصوص در واكنش به رخدادهای زندگی یك فرد ، افزایش یا كاهش یابند . درمان می تواند به یك خانواده كمك كند كه نه فقط بر بحران ناشی از آشكارسازی چیره شود ، بلكه همچنین روابط . همارتهای مربوط به كنار آمدن را بهبود بخشند . تحقیقات پیشنهاد می دهند كه سیستم های استرس زا می توانند بهبود بخشند و در نهایت رونق دهنداگر اعضای خانواده بتوانند واقعگرایی عاطفی خویش را حفظ كنند و با یكدیگر همچنان ارتباط داشته باشند ( آنونایموس 1972 ) .
برای خانواده هایی كه در حال ضربه روحی خوردن هستند ، گارین و پنداگاست ( 1976 ) توصیه می كنند كه درمانگر ابتدا به اعضای خانواده كمك كند كه احساسات خویش را بیان نمایند تا از این راه آنها بتوانند به تدریج ‹‹ آرام گیرند ›› ( و بهتر شوند ) ( صفحه 450) . با توجه به این نظرات اگر درمانگران نیازهای عاطفی جداگانه والدین و فرزندان را در نظر بگیرند می توانند به طور موثری به درمان خانواده ها بپردازند تا خانواده ها با بحران ناشی از آشكارسازی كنار آیند . در حالیب كه فرزندان همجنسگرا كه اقدام به آشكارسازی كرده اند نیاز به پذیرش و تائید دارند والدین باید تصویر ذهنی دگرجنسگرا بودن فرزند خویش را فراموش كرده و پیرامون شیوه زندگی همجنسگرایانه مطالعه داشته باشند . علاوه بر این ، كمك كردن به اعضای خانواده برای حفظ ارتباط در طول بحران ناشی از آشكارسازی امری ضروری است
فرایند متاسف گشتن والدین
بیشتر والدین تصور می كنند كه فرزندانشان می بایست در بزرگسالی ، دگرجنسگرا شوند ، و وقتی با خلاف این تصور روبرو می شوند لطمه شدیدی احساس می كنند ( مولر 1987) . تحقق رویای شركت در مراسم عروسی فرزندان و نوه دار شدن وابسته به این است كه فرزندشان دگرجنسگرا باشد . توصیه می شود ؛ والدینِ افراد همجنسگرا مراحل پنجگانه كوبلر – راس ( 1969) را به ترتیب زیر پشت سر بگذارند ؛ شوك ، انكار ، اندوه ، عصبانیت ، و در نهایت پذیرش جهتگیری جنسی فرزندانشان ( رابینسون ، والترز ، و اسكین 1989 ) . تحقیقات نشان می دهد كه نگرش والدین نسبت به همجنسگرایی فرزندشان ، در طول زمان ، اصلاح خواهد شد ( كرامر و روچه 1988 ، مولر 1978 ، ورشو 1991 ) . این تحقیقات ، در خصوص سازگاری یا متاسف گشتن روزافزون والدین به هنگام مطلع شدن از همجنسگرایی فرزندشان ، شواهد بیشتری را ارائه می كند .
نیاز به جلسات انفرادی
در خانواده درمانی ، روانشناسان بالینی باید به افراد كمك كنند تا افكار و احساسات خود را توضیح دهند ، نقطه نظرهای خود بیان نمایند ، و در مورد راه های حل مشكلات و مسائل خود به مذاكره بنشینند. با وجود این ، خانواده هایی كه دچار فشارهای عصبی و روانی هستند ممكن است با ناموفقیت تلاش كنند تمام اینها را بطور همزمان انجام دهند ؛ زمانی كه سطح اضطراب بالا باشد این كار ناممكن است. از آنجا كه این خانواده ها گرایش به عدم ثبات و واكنش پذیری دارند ، درمان ، در درجة اول ، باید برآرام نمودن اعضای خانواده تكیه كند تا آنها بتوانند نقش خود را در الگوهای خانواده بازشناسند. ملاقات نمودن اعضای خانواده بطور انفرادی یكی از راههایی است كه روانشناسان بالینی میتوانند از طریق آن از سرعت این جریان بكاهند و تا زمان فروكش كردن این بحران ، هر یك از وظایف فوق را بطور جداگانه مورد بررسی قرار دهند تا ثمر بخشی جلسات درمان زوجی هر چه بیشتر افزایش یابد. در كار با خانواده هایی كه با بحران آشكارسازی مواجه اند ، ممكن است بهتر باشد كه ابتدا جلسات جداگانه ای با والدین و فرزندان برگزارشود ، و به هر یك اجازه داده شود تا آزادانه احساسات تند خود، كه با فرآیند آشكارسازی همراه است را بیان نمایند. اعضای خانواده پس از بیان و اظهار احساس خود، برای پذیرش آموزش و میانجیگریهایی كه برای حل و پشت سر گذاشتن بحران بدان نیاز دارند، آمادگی بیشتری خواهند داشت.
بدیهی است سندی و والدینش، اهداف متناقضی دارند كه وقتی مطرح شوند، فرآیند اختلافات شدید دو سویه ای را در بر خواهند داشت. باب و راث نیاز داشتند درباره احساسات خود دربارة همجنسگرایی دخترشان در غیاب او بحث كنند ، زیرا واكنشهای او ممكن بود مانع توانایی شان در پرداختن به این احساسات قوی شود. سندی هم نیاز به حمایت داشت و می بایست یاد بگیرد كه چگونه در طی این دورة سخت بدون واكنش با والدینش ارتباط برقرار كند. او همچنین نیاز داشت كه مادر و پدرش به موقع گرایش جنسی او را بپذیرند. دیدار جداگانه با سندی و والدینش، و ایجاد امكان تخلیة احساسات طرفین بدون مزاحمت، اولین گام مهم در حل این بحران بود.
راث و باب می ترسیدند شیوه ای كه سندی برای زندگی انتخاب كرده به طرد شدگی و تنهایی بیانجامد. آنها نگران این بودند كه زندگی آشكارا بعنوان یك زن همجنس گرا ، به معنی غرق شدن در اجتماع همجنسگرایان و به مفهوم طردشدن از خانواده باشد. آنها همچنین با منطبق ساختن همجنسگرایی سندی با تعالیم كلیسا مشكل داشتند. و مانند اكثر مردم، آنها با همجنسگرایانی كه با این گرایش كنار آمده و می توانستند برداشتهای اشتباه خود را اصلاح كنند، در تماس نبوده اند.
درمانگر به هنگام ملاقات انفرادی با باب و راث، آنها را به بحث در مورد احساسات شان ترغیب كرد. درمانگر نگرانی نسبتاً عادی آنها را تأیید نمود. بعضی از نگرانیهای آنها حاكی از بی اطلاعی آنها از شیوه زندگی افراد همجنسگرا بود، و بدیهی بود كه راث و باب به اطلاعات بیشتری در این زمینه نیاز داشتند.
آموزش والدین
با درنظر گرفتن تأثیر همه جانبة اطلاعات قدیمی و تبعیض آمیز، والدین احتمالاً نیاز خواهند داشت تا دربارة شیوة زندگی همجنسگرایان مجدداً كسب اطلاع نمایند. تحقیقات نشان می دهد كه هر چه پدر یا مادر دربارة افراد همجنسگرا و روابط آنها بیشتر بدانند، آشكارسازی همجنسگرایی پسر یا دخترشان را راحت تر خواهند پذیرفت ( بن-آری، 1995). به عنوان مثال، والدین باید بدانند كه كارشناسان بهداشت روانی امروزه دیگر همجنسگرایی را یك بیماری نمی دانند (انجمن روانپزشكی امریكا، 1994). شاید دانستن این نكته نیز برای والدین مفید باشد كه افراد همجنسگرا، والدین شان، و حتی بعضی از روحانیون با تعلیمات مذهبی كه همجنسگرایی را محكوم و مردود می شمارند، مخالف هستند (بورهك، 1993). مطالعة كتابهای آموزنده ای كه برای والدین افراد همجنسگرا نوشته شده اند نیز خالی از فایده نیست. بورهك (1979) و برنشتاین (1998) كه هردو دارای فرزند همجنسگرا هستند، مقالات حساس و آموزنده ای دربارة مبارزات سخت خود و دیگران برای پذیرش داشتن فرزند همجنسگرا نوشته اند. خواندن این مطالب می تواند بسیار سودمند باشد زیرا این قبیل والدین غالباً خود را منزوی و تنها حس می كنند. بورهك در چندین فصل از یكی دیگر از كتابهای خود، ”آشكار سازی برای والدین (1993)“، نصایح سودمندی برای والدین ارائه داده و دربارة مسائل مذهبی مطالبی را ذكركرده است. اطلاعات دقیق ممكن است والدین را قادر سازد تا كمتر به همجنسگرایی دختر یا پسرشان با نگاهی طردآمیز بنگرند.
وقتی راث و باب فرصت یافتند درماندگی و نگرانی خود را بیان نموده و احساسات خود را ابراز نمایند، درمانگر اطلاعاتی را به آنها عرضه داشت كه عقاید تبعیض آمیزشان دربارة شیوة زندگی زنان همجنسگرا را به چالش می طلبید. راث و باب سوالات زیادی دربارة همجنسگرایی داشتند كه می بایست در یك محیط بیطرف مطرح كنند. درمانگر به آنها اطمینان داد كه گرچه دلایل همجنسگرایی نامعلوم است ، اما امروزه همجنسگرایی دیگر نه یك بیماری روانی محسوب میشود و نه ناشی از قصور والدین می باشد. او به آنها هشدار داد كه، مانند اكثر افراد همجنسگرا ، بعید بنظر می رسد كه دخترشان قبول كند گرایش جنسی اش را تغییر دهد. با وجود این، همجنسگرایی سندی مانع از خوشبختی و سعادت او نمی شود. والدین از درمانگر خواستندكتابهایی كه از نقطه نظر والدین دگرجنسگرا در رابطه با افراد همجنسگرا و آشكارسازی به رشتة تحریر درآمده اند را به آنها معرفی نماید و او نیز چندین كتاب را به آنها توصیه نمود.
گرچه آنها كم كم درك می كردند كه دخترشان به عنوان یك همجنسگرا می تواند زندگی شاد و سعادت آمیزی داشته باشد، اما این مسیری نبود كه آنها برای دخترشان انتخاب كرده بودند. با كمك درمانگر، باب و راث تصور دگرجنسگرایی دخترشان كه می توانست روزی با یك مرد ازدواج كرده و در یك خانوادة سنتی زندگی كند، را به بوتة فراموشی می سپردند. باب و راث همچنین می بایست آن دختر كوچكی كه بی چون و چرا به والدینش تكریم میكرد را فراموش كنند، دختری كه بعنوان یك زن جوان ، قادر بود مستقلاً دست به انتخابی بزند كه با ارزشهای والدین و جامعه در تضاد باشد.
دست آخر، والدین سندی می بایست امیدوار شوند كه دخترشان را از دست نخواهند داد. درمانگر ترس آنها را نشانة علاقة آنها به دخترشان تلقی نموده و آنها را تحسین كرد؛ زیرا با وجود اینكه شیوه زندگی دخترشان برایشان قابل درك نبود با این حال می خواستند ارتباطشان را با او حفظ نمایند. درمانگر به آنها یادآوری كرد كه سندی تمایلات جنسی خود را به این امید برای آنها آشكار ساخته كه صداقتش، در نهایت، موجب تحكیم روابطشان شود. درمانگر ، راث و باب را به خاطر تربیت كردن دختری شجاع و دوست داشتنی كه مایل بود برای روابطی آزاد تر و خالصتر، خطر انتقاد شدید آنها را به جان بخرد، مورد ستایش قرار داد. مخالفت باب و راث كم كم جای خود را به موافقت داد.
بسیاری از والدین قبل از آموزش پذیری نیاز دارند در مورد واكنشهای اولیه شان بحث كنند. با وجود این، این جنبه های درمانی، الگوهای سلسله مراتبی ثابتی ندارند. و ممكن است درمانگر در طول درمان مجبور شود گاه رفتار والدین را تأیید كرده و گاه اطلاعاتی را در اختیارشان قرار دهد.
علاوه بر آموزش والدین و تأیید احساس آنها، درمانگر می بایست از سندی نیز حمایت می كرد. در طی جلسات انفرادی، درمانگر آزردگی سندی از واكنشهای والدین و نیز اینكه والدین او اطلاعات درستی در مورد شیوة زندگی افراد همجنسگرا ندارند را تأیید می كرد. درمانگر جلسات قبلی شان كه در طی آن در مورد نارضایی قابل انتظار والدین بحث كرده بودند، را برای سندی یادآوری كرد. ظاهراً با این یادآوری مقداری از خشم و آزردگی سندی تسكین یافت. درمانگر این موضوع را نیز به او یادآوری كرد كه چگونه تقاضای او برای پذیرش فوری از سوی والدین، منجر به این شده بود كه آنها سعی كنند او را به كمك گرفتن تشویق نمایند. درمانگر سندی را متقاعد ساخت كه عجالتاً بر این امر اصرار نكند، بلكه در عوض موقتاً از والدینش فاصله بگیرد و به آنها فرصت دهد تا به دور از نفوذ او ، با احساسات خود كنار آیند. درمانگر همچنین از سندی خواست تا احساسات قلبی اش را نسبت به شریك زندگی اش بیان كند تا بدین طریق، تا اندازه ای او را از نگرانی ناشی از واكنش والدینش رها سازد.
دوری برنامه ریزی شده و تماس های كوتاه مدت
آموزش اعضای خانواده برای اجتناب از قطع روابط ، كاری ضروری و اساسی است. در مورد سندی، دسترسی به والدین و دختر همجنسگرایی كه تمایلات خود را آشكار ساخته، سود مند بود زیرا امكان این وجود داشت كه هر دو طرف را به داشتن تماسهای كوتاه و غیرواكنشی ترغیب نمود. می توان كنشهای متقابل خانواده را به دو بخش تقسیم نمود: نزدیكی در طی دوره های توافق نظر و دوری واكنشی هنگامی كه اعضای خانواده با هم در تضاد هستند. با وجود این، در بعضی از مواقع می توان با برنامه ریزی، از طریق كنشهای متقابل مختصر و سطحی، فاصلة موقت عاطفی ایجاد كرده و ارتباط اعضای خانواده با یكدیگر را حفظ نمود و در عین حال با ایجاد فضای عاطفی به آنها امكان داد تا به با احساساتشان كنار آیند.
به منظور ایجاد تماس كوتاه و دورادور میان سندی و والدینش، درمانگر باب و راث را ترغیب نمود تا با دخترشان ارتباط تلفنی برقراركنند. درمانگر آنها را راهنمایی كرد كه در مورد احساس شان نسبت به تمایلات جنسی سندی چیزی به او نگویند و نیز به او توصیه نكنند كه برای تغییر احساس خود از كسی كمك بگیرد زیرا این نوع ارتباط فقط موجب می شود سندی عصبانی شده و حالت دفاعی بخود بگیرد. او به آنها تأكید كرد كه عجالتاً موضوع همجنسگرایی سندی را فراموش كنند و روابط فعلی شان را با او حفظ كنند اما بصورت سطحی بطوریكه راههای ارتباط باز بمانند. او همچنین سندی را تشویق كرد كه تماسهای مداوم اما كوتاه تلفنی با والدینش برقرار كند. درمانگر با تأكید از او خواست تا بحث كردن در مورد همجنسگرایی اش را به تعویق اندازد و در صورتی كه والدینش سوالات شخصی نامناسبی از او پرسیدند و یا كلمات رنجش آوری به زبان آوردند، با رعایت ادب حد و اندازه را نگهدارد.
باب و راث پس از چند هفته بیان و بررسی احساساتشان و نیز آموزش دیدن دربارة شیوه زندگی همجنسگرایان آمادگی یافتند تا خود را با آگاهی از تمایلات جنسی دخترشان سازگار كنند. آنها علاوه بر كتابهایی كه درمانگر توصیه كرده بود ، خود نیز كتابهایی را یافته و مطالعه كرده بودند. آنها شروع به پرسیدن سوالاتی دربارة رابطه اعتقادات مذهبی شان با همجنسگرایی نمودند و با كشیشی روشنفكر صحبت كرده و او نیز آنها را به پذیرش دخترشان تشویق نموده بود. آنها رفته رفته در خصوص همجنسگرایی سندی كمتر احساس قصور می كردند و كمتر نگران خراب شدن زندگی او بودند. پس از چند جلسة انفرادی ، خشم سندی از والدینش كاهش یافت و بنظر می رسید كه او قادر است با حالت دفاعی كمتری در برابرشان واكنش نشان دهد. آنها آماده بودند تا جلسات گروهی را در طول تعطیلات بعدی مدرسة سندی ادامه دهند.
باب و راث سئوال های فراوانی داشتند كه برای دخترشان مطرح كنند و درمانگر به آنها كمك كرد كه نگرانی هایشان را بگونه ای بیان كنند كه رفتارهای واكشی دخترشان را به حداقل برسانند . او سندی را راهنمایی كرد تا بدون حالت تدافعی به نگرانی های والدینش گوش داده و به آنها پاسخ دهد . با كمك درمانگر ، سندی یادگرفت هرگاه از سوالات یا اظهار نظر های آنها بوی تحقیر یا تحمیل شدن به مشامش برسد، از عباراتی استفاده كند كه با ” من “ شروع شده اند. كنشهای والد– فرزند تازه ای بر اساس علاقه خانواده به ارتباط صادقانه بوجود آمده بود و پذیرش روز افزون وضعیت جدید سندی بعنوان یك فرد بالغ جوان دارای اعتماد به نفس از سوی باب و راث ، این كنشها را بارور تر می ساخت.
وقتی باب و راث شریك زندگی سندی را به یك جشن تعطیلی خانوادگی دعوت كردند، نطقه عطف تازه ای بوجود آمد. افراد همجنسگرا شمول شركای زندگی در مراسم خانوادگی را اولین نشانة پذیرش شیوه زندگی خود از سوی والدین می دانند ( لاسالا ، 1997 ؛ مندولا ، 1980 ). والدینی كه شركای همجنس فرزندانشان را به مراسم خانوادگی دعوت می كنند ممكن است هنوز هم قلباً از شیوه زندگی و روابط آنها ناراضی باشند ( لاسالا ، 1997 )، با وجود این، این اقدام را می توان پیشرفتی برای این خانواده ها بشمار آورد.
خانواده درمانی با یك فرد
حتی اگر تنها یك پسر یا یك دختر همجنسگرا برای درمان در دسترس باشد (بدون دسترسی به خانواده) ، باز هم می توان اصول خانواده درمانی را بكاربست. متخصصین نشان داده اند كه می توان از طریق ملاقات كردن تنها یكی از اعضای خانواده، با موفقیت دست به درمان خانواده ها زد. ( ناشناس ، 1972 ؛ بوون ، 1978 ؛ كارتر و اورفانیدیس ، 1976). این نوع درمان، در موارد درمان جو، كه خانواده اش صد مایل دورتر زندگی می كردند، و رولاندو، كه پدرش در امریكای جنوبی سكونت داشت نشان داده شده است. در طی درمان ، جو و رولاندو با فرآیندهای شكایت/ انطباق آشنا شدند و به آنها توصیه شد با خانواه های ناخشنودشان دست كم نوعی تماس را برقرار و حفظ نمایند.
كمك به جو برای درك نیاز والدینش به نارضایتی: جو می خواست والدینش همجنسگرایی او را بپذیرند. با وجود این، او قبول داشت كه استدلال كردن و بحث كردن با آنها فقط به مشاجره ، خشم و حالت دفاعی منجر خواهد شد. درمانگر در طی درمان ، جو را تشویق نمود احساسات شوك ، ناامیدی و خشم خود را ابراز نماید. هرچند كه واكنشهای والدینش ظاهراً تند و زننده بود ، با این حال ، درمانگر به جو كمك كرد تا افسردگی پدر و عدم قبول مادرش را بخشی از یك فرآیند موقتی و گذرا در نظر بگیرد. مانند سندی و اكثر افراد همجنسگرا ، جو می بایست برای وفق دادن گرایش خود با عدم پذیرش از سوی جامعه راهی بیابد. درمانگر جو را تشویق كرد تا از اطلاعاتی كه از این فرآیند بدست آورده استفاده نموده و از زاویه ای غیرواكنشی تر و واقع بینانه تر به پاسخهای والدین خود توجه نماید. با پذیرش این نقطه نظر ، جو شكیبایی بیشتری بدست آورد و راضی شد به والدینش فرصت دهد تا خود را با این اطلاعات جدید وفق دهند. جو از تلاش برای متقاعدكردن والدینش به پذیرش همجنسگرایی خود دست كشید و در نتیجه، مشاجرات مخرب خانوادگی فروكش كرد.
درمانگر به جو پیشنهاد كرد به مدت 2 هفته به خانواده اش تلفن نزند و به خود و به والدینش فرصت دهد تا به مشاجرات تلفنی پایان دهند. در طول این مدت ، جو همچنان با درمانگر در تماس بود و درباره احساساتش در خصوص واكنشهای والدین خود با او صحبت می كرد. در هفتة سوم درمانگر به جو توصیه كرد كه تماس تلفنی كوتاهی با والدین خود بگیرد و به او پیشنهاد كرد كه از پیش كشیدن بحث درباره تمایلات جنسی اش خودداری كند و چنانچه والدینش این مسئله را مطرح نمودند، به آنها بگوید كه میداند كه آنها برای خو گرفتن به این مسئله نیاز به زمان دارند.
كمك به جو و والدینش برای تماس مجدد: پس از چند تماس كوتاه مدت و ناخوشایند در طی یك دورة چهار هفته ای ، جو و والدینش قادر بودند گفتگوی تلفنی مودبانه اما تصنعی با هم داشته باشند. پدر جو به توصیه كشیش محلی به یك مشاور حرفه ای مراجعه نموده بود و دیگر میل به خودكشی نداشت. مادرش نیز كمتر نگران و عصبانی به نظر می رسید. جو به آنها گفت كه او درك می كند كه آنها برای وفق دادن خود با این خبر به زمان نیاز دارند. متأسفانه ، او و والدینش با هم توافق كردند كه كریسمس آینده را با هم نگذرانند. با وجود این، مادر جو به او گفت كه مایل است جو و شریك زندگی اش، تیم، را در هفتادمین جشن تولد پدر جو ببیند.
جو از پیامهای به ظاهر جورواجور و ناهمسان والدینش گیج شده بود اما از آنها توضیح نخواست. در طی درمان معلوم شد كه بحث نكردن درباره این اطلاعات گیج كننده می توانست آغاز یك شكاف و گسستگی روزافزون میان جو و والدینش باشد. بنابراین به جو توصیه شد كه مجدداًُ با مادرش تماس بگیرد و منظور او را جویا شود. وقتی جو با مادرش تماس گرفت مادرش در پاسخ گفت: ” ما تو تیم را دوست داریم. ممكن است ما هرگز روابط شما را تصدیق نكنیم ، اما تا آنزمان، بیشتر با این ایده كنار خواهیم آمد.“
كمك به رولاندو برای تماس مجدد: در طی دومین ماه درمان، خواهر رولاندو از امریكای جنوبی تماس گرفت و به او اطلاع داد كه پدرشان دچار حملة قلبی شدیدی شده است. رولاندو می ترسید كه هرگز فرصت نیابد تا با پدرش آشتی كند. این بحران، علاوه بر تجربة جدید ایفای نقش ناپدری برای دختر شریك زندگی اش ، رولاندو را بر آن داشت تا به آنچه كه موجب تیرگی روابط او و پدرش شده بود، بیندیشد. او به شدت مایل به برقراری مجدد روابط بود.
به گمان درمانگر زمان آن فرارسیده بود كه مجدداً میان آندو ارتباط برقرار شود. لذا به رولاندو پیشنهاد كرد كه به پدرش در بیمارستان زنگ بزند. درمانگر رولاندو را راهنمایی كرد كه بخاطر بیماری پدرش گفتگویش را محدود نماید. رولاندو نیز به این نصیحت عمل نمود و متوجه شد كه گرچه او و پدرش بیش از 5 سال با هم كدورت داشتند ، اما ظاهراً پدرش برای خبردار شدن از او حركتی از خود نشان داده است . اندكی پس از این تماس، رولاندو تصمیم گرفت تا برای ملاقات پدرش به امریكای جنوبی برود. درانتظار این سفر، او احساس اضطراب می كرد. از نظر او پدرش موجودی خشمگین بود كه با كج رفتاری ، جسم و روح او را جریحه دار كرده بود. با وجود این، صدای پشت تلفن صدای یك مرد بیمار و نحیف بود. درمانگر با اضطراب و آشفتگی رولاندو همدلی نمود . رولاندو میترسید كه پدرش شیوه زندگی او را تقبیح كند، و نیاز به كمك داشت تا واكنشی از خود نشان دهدكه هم از خود حمایت كرده باشد و هم ارتباطش را حفظ نماید. درمانگر رولاندو را راهنمایی كرد كه احساساتش را با پدرش در میان بگذارد و هر گاه احساس كرد كه مورد حمله واقع شده گفتگویش را قطع كند و هر وقت كه احساس كرد پدرش آرامتر شده ، مجدداً سعی نماید.
سه هفته بعد رولاندو بازگشت تا خبر موفقیت تجدید دیدارش را بدهد. رولاندو از دیدن آن دیو ترسناك كه اكنون به پیرمرد نحیفی مبدل شده بودكه قادر بود از خود محبت نشان دهد، سخت متحیر بود. موضوع همجنسگرایی اش مستقیماً مطرح نشده بود. با وجود این، پدرش دربارة خرسندی او و اینكه آیا او خود را در برابر ایدز حفظ نموده ، از او سوالاتی پرسیده بود. رولاندو این نگرانیها را پذیرش غیر مستقیم جهت گیری جنسی اش تلقی می كرد. رولاندو و پدرش اهل امریكای لاتین محصول فرهنگ كاتولیك امریكای لاتین بودند. فرهنگی كه به نرینگی دگرجنسگرایانه بها می داد و رفتار همجنسگرایانه را محكوم می كرد. رولاندو می دانست كه واقع بینانه نیست امیدوار باشد او و پدرش بتوانند بی پرده درباره جهت گیری جنسی او با هم صحبت كنند. با وجود این، او معتقد بود كه امكان یك رابطه خوب هنوز وجود دارد.
رولاندو هر چند وقت یكبار به امریكای جنوبی برمی گشت، و رابطه اش با پدرش رو به بهبود بود. درمانگر رولاندو را ترغیب نمود تا تماس با پدرش را حفظ نموده و علاقه اش را به داشتن ارتباط با او صراحتاً بیان نماید. درمانگر عبارات پدر رولاندو را ، علیرغم انكار اجتماعی و فرهنگی ، دال بر این می دانست كه او هنوز به پسرش علاقه دارد و مایل است مجدداً با او در ارتباط باشد.
رولاندو نیز همچون بسیاری از مراجعین ، مردد بود كه آیا مطرح كردن خاطرة بدرفتاری پدرش با او تا چه اندازه میتواند در بهبود سلامت روانی او مؤثر باشد. پس از مباحثة طولانی، رولاندو و درمانگر به این نتیجه رسیدند كه گرچه تخلیه روانی میتواند خشم او را برای مدت كوتاهی فرونشاند، اما ممكن است با این عمل پدرش حالتی دفاعی بخود گرفته و تجدید روابطشان ، كه هر دو بدان تمایل دارند، را به مخاطره اندازد. ادامة كدورت نه رشد عاطفی رولاندو را بالا می برد و نه به او كمك می كرد تا رابطة پدر- فرزندی ، كه هردو خواهان آن بودند ، را برقرار كند. در طی جلسات انفرادی ، درمانگر به درمان تأسف رولاندو برای برآورده نشدن نیاز به توجه پدرانه در دوران كودكی پرداخت. رولاندو متوجه شد كه اگر او اكنون رابطه ای را با پدر خود برقرار كند، این رابطه می تواند تا اندازه ای این نیاز را برآورده سازد. او به عنوان یك فرد بالغ می توانست با پدرش كنش متقابل اما محدود داشته باشد و در صورت لزوم برای حمایت از خود موقتاً از آن صرف نظر كند.
روحیة رولاندو و نیز روابطش با اشخاص مهم دیگر در حال بهبود بود. تأسف خوردن برای فرصتهای از دست رفته برای تجارب مثبت با پدرش و نیز یادگیری روشهای رفتاری مؤثر در روابط ، به او فرصت می داد تا با خیال آسوده روشهای تازه ای را برای ارتباط با شریك زندگی اش بیازماید. او همچنین رفته رفته از ابراز محبت پدرانه ، كه خود از آن محروم بوده ، به نادختری اش احساس غرور می كرد.
مراقبت های تكمیلی
كنارآمدن با مسئلة همجنسگرایی فرزند خود ممكن است پنج سال یا بیشتر بطول بیانجامد ( مولر، 1987). مداخلات درمانی باید طوری برنامه ریزی شوند كه در بحران حادی كه بدنبال این آشكارسازی بوجود می آید، به خانواده ها كمك نماید. در هر یك از مواردی كه در بالا بحث گردید، سازگاری بعد از پایان دوره درمان نیز همچنان ادامه می یابد. درمان جو حدود دو ماه بطول انجامید. در مورد خانواده های رولاندو و سندی ، طول مدت درمان چندین ماه بیشتر بود. مراقبتهای پس از اتمام دوره درمان نشان می دهد كه پس از آشكار سازی روابط خانوادگی همچنان حفظ شده و بهبود می یابند. راث و باب متوجه شده اند كه رابطة راحت تر و صادقانه تری میان آنها و دخترشان بوجود آمده است. جو اظهار میدارد كه با وجود اینكه والدینش بار دیگر او و شریك زندگی اش را در مراسم خانوادگی شركت میدهند، اما آنها همچنان سعی می كنند خود را با این مسئله سازگار نمایند. در مرحلة پس از درمان ، جو اظهار می دارد كه والدینش مخالفند كه او خانوادة گستردة خود را از جهت گیری جنسی اش آگاه سازد. لذا او تصمیم دارد انجام این كار را به تعویق اندازد تا والدینش فرصت بیشتری برای سازگاری داشته باشند. نكتة جالب توجه اینكه ، از زمان آشكارسازی ، جو بیشتر احساس بالیدگی میكند و كمتر نگران پذیرش از سوی والدین خود است. نتیجة پیش بینی نشده دیگری كه جو به آن اشاره میكند بهتر شدن روابط میان او و شریك زندگی اش میباشد:
” من و تیم به هم نزدیكتر شده ایم. من روابط میانمان را عادی نمیدانم. او سعی میكند از من حمایت كند. روابط مان به مراتب بهتر شده . در این جریان هر دوی ما خود را كنار یكدیگر حس میكنیم. حالت آرامش بخشی است. احساس می كنم ما یك تیم ( گروه) هستیم. احساس خیلی خوبی است. “
این نزدیكی و صمیمیت حاكی از آنست كه آشكارسازی جو سطح تشخیص او را بالا برده و در نتیجه ، او با آسودگی بیشتری توانسته با شریك زندگی اش صمیمی تر شود.
در یك مصاحبة پس از درمان ، رولاندو اظهار داشت كه رابطة او و پدرش بهتر شده است. هر چند كه آنها بندرت صراحتاً دربارة همجنسگرایی رولاندو با هم صحبت میكنند ، اما او پدرش بطور مرتب تلفنی با هم در تماس هستند و در طی سفرهای مكرر او به امریكای جنوبی ، اوقاتشان را با هم سپری می كنند. رولاندو ، كه اكنون از ماهیت سیستماتیك كنشهای متقابل ارتباطی آگاهی دارد، از آموخته های خود برای تقویت رابطه با شریك زندگی اش نیز استفاده می كند.
خلاصه كلام
بعضی از والدین، به دلایل متعددی ، ممكن است هرگز قادر نباشند با فرزندان همجنسگرای خود كه به سن بلوغ رسیده و مبادرت به آشكارسازی نموده اند ، ارتباط داشته باشند ، و زمانی كه دختر یا پسرشان مبادرت به آشكارسازی نماید ، تمام پیوندها را قطع خواهندكرد. با وجود این ، میانجیگری های درمانی میتواند به بسیاری از خانواده ها كمك نماید تا از تیرگی روابط اجتناب ورزند. به منظور هدایت خانواده در این بحران، درمانگر باید نیازهای جداگانة شخص همجنسگرا و پدر و مادر (به عنوان یك سیستم فرعی) را مورد توجه قراردهد. دیدار جداگانه با والدین و دختر یا پسر همجنسگرا و كمك به آنها برای بیان و توضیح احساسات خود ، روشی برای ترویج عواطف قدرتمند در این بحران است . زمانی كه این احساسات به رسمیت شناخته شدند، والدین راحت تر تلاشهای درمانگر برای آشنایی آنها با شیوة زندگی همجنسگرایان را خواهند پذیرفت ، و دختران و پسران همجنسگرا نیز بهتر خواهند توانست واكنشهای والدینشان را درك كنند. هر دو بخش خانواده باید راهنمایی شوند تا در طی فرآیند آشكارسازی تا حدی تماسشان را با هم حفظ نمایند، حتی اگر این تماس كوتاه و سطحی باشد. سپس با كنار آمدن والدین با همجنسگرایی فرزندشان ، والدین و فرزندان میتوانند به هم نزدیكتر شوند.
این میانجیگریها به منظور كمك به خانواده ها، در طی مراحل اولیه بحران آشكارسازی صورت میگیرد. در هر یك از مثالهای موردی این مقاله، سازگاری والدین با همجنسگرایی فرزندشان پس از درمان ادامه می یابد. گرچه ممكن است پذیرش كامل جهت گیری جنسی فرزندی همجنسگرا برای اكثر والدین غیرممكن باشد ، با وجود این ، اگر والدین و فرزندان همجنسگرایشان به روشی غیرواكنشی كه منعكس كنندة درك متقابل روابط خانوادگی و نیازهای عاطفی هر یك از اعضای آن است ، به ارتباطشان ادامه دهند، رسیدن به بیشترین حد سازگاری و سطوح جدید صمیمت امكان پذیر خواهد بود.
از آنجا كه والدین مخالف و شوكه شده ، رنج عاطفی زیادی را به فرزند خود تحمیل میكنند، درمانگران ناچارند مراجعین همجنسگرای خود را تشویق نمایند تا در طول دورة آشكارسازی به شركای زندگی خود اتكا كنند. درمانگر به سندی توصیه كرد در طول زمانی كه والدینش با مسئله همجنسگرایی او دست به گریبانند ، به حمایت شریك زندگی و دوستانش اتكا نماید. به پیشنهاد درمانگر، جو و رولاندو گهگاه شركای زندگی شان را با خود به جلسات می آوردند تا در مورد اینكه چگونه می توانند به هنگام مواجهه با واكنشهای والدین جو و رولاندو از هم حمایت نمایند، بحث كنند. مخالفت والدین نیروی تحریك كننده ای برای روابط همجنسگرایان بود ( لاسالا ، 2000 ؛ مورفی ، 1989 ). جو معتقد بود كه بحران خانوادگی موجب بهبود روابطة او با شریك زندگی اش شده است. رولاندو نیز متوجه شده بود كه پس از تجدید ارتباط با پدرش ، رابطة او و شریك زندگی اش افزایش یافته است. شاید دلیل وقوع این امر آن باشد كه جو و رولاندو در مدت زمانی كه سعی میكردند برای حل مسائلی كه با والدینشان داشتند، راه حلی بیابند ، به حمایت عاطفی شركای زندگی شان متكی بوده اند. همچنین این احتمال وجود دارد كه آشكارسازی جو و آشتی رولاندو با پدرش موجب بالا رفتن سطح تشخیص آنها ، و سپس منجر به افزایش صمیمیت شان با شركای زندگی شان شده باشد.
میانجیگریهای توصیف شده در این مقاله را میتوان برای سایر انواع بحرانهای خانوادگی نیز بكار برد. بعنوان مثال، احتمالاً زوجهای میان فرهنگی و میان نژادی با دشمنی خانواده های اصیل شان مواجه خواهند شد. خبر رابطه یا قصد ازدواج یك پسر یا دختر با فردی از نژاد ، طبقه ، یا مذهب دیگر ، می تواند به اندازة آشكارسازی همجنسگرایی دختر یا پسر ، به بحرانهای خانوادگی دامن بزند. آرام كردن اعضای خانواده از طریق ملاقات جداگانه با هر یك ازآنها ، گوش دادن به نگرانی هایشان و همدلی كردن با آنها ، و تشویق آنها به تماسهای كوتاه و غیرواكنشی میتواند برای راهنمایی خانواده های گوناگون در طی دورانهای مختلف ناملایمات سودمند باشد.

2 comments:

mehdi said...

matne jalebi bod
man ke vagti jaryano be madaram goftam tajobe madarm va narahatisho to cheshmash mididam har chand ke chizi be man nagoft

tanesh said...

amir aziz man yek mail baraye shoma ferestadam wa dar morede eshkali ke ba webblog_am dara seali kardam.
khoshhal misham az jawab, merci