نوشته : ژيليان سندل ( Jillian Sandell )
مارس 1994
ترجمه : حميد پرنيان
سال 1993 ، به واقع ، سال همجنسخواهانهای بود . در آن سال ، رسانهها توجه بی سابقه ای را نسبت به مسائل مربوط به اقلیت های جنسی تاثیرگذار داشتند ( یكچند داستانِ پرآوازهُ مربوط به حضور همجنسگرایان در ارتش ، راهپیمایی در شهر واشنگتن ، رواج مدِ لزبینی ، افراد همجنسگرایی كه در كابینه كلینتون حضور داشتند ، چهره های سرشناس كه دست به آشكارسازی همجنسگرایی خویش زدند ، تمبر ایدز ، و تولید فیلم فیلادلفیا (Philadelphia) ) . ولی یكی از مسائلی كه به نظر می رسد تمام مباحث درپیش را شكل دهد و آنها را در بر گیرد ؛ بحث بر سر خانواده های همجنسگرا بود . این مسئله ، به عنوان یك رخداد رسانه ای ، دو موضوع اساسی و كلیدی را پیش كشید : نخست ؛ همجنسگرایان ، از نهادهای عمومی برخوردار شدند ، و دوم ؛ این عقیده كه همجنسخواهان به اندازه ای می توانند ظاهر و پدیدار شوند كه مناسب شاخص ها و محدودیت های حاكم بر پذیرندگی اجتماعی باشند .
پدیدارگشتن خانواده های همجنسخواه ، حاكی از یك دگرگونی عمده ایدئولوژیكی و تاریخی است ، دگرگونی در این پیش فرض حاكم كه عقیده دارد ؛ هویت همجنسگرایی به معنی به پشت گوش انداختن خانواده و محروم شدن از شانس ایجاد خانواده است . همچنین ، برای من جالب است كه نه فقط این دگرگونی رخ داده است ، بلكه مباحث مربوط به این مسئله ( خانواده همجنسگرا ) در رسانه ها هم منعكس شده است . مباحث چندی ، تقریبا به طور كامل ، پیرامون ‹‹ مضمونِ ›› خانواده در مقابل ‹‹ ساختارِ ›› آن شكل گرفتند ، به عبارت دیگر بحث بر سر اینكه آیا خانواده های همجنسگرا در اساس یكسانگرا (assimilationist) هستند یا پیشرونده (progressive) ؟ آشكارا ، این نوع فهم از خانواده مرهون گفتمان های فمینیستی برروی خانواده در دو دهه اخیر می باشد و جای مفیدی برای آغاز كردن است ، اما باید دانست كه این الگویی ، الگویی نیست كه بتوان آن را بدون نقد مورد استفاده قرار داد .
این یك حقیقت بدیهی است كه هیچ ‹‹ خانواده سنتی ›› (traditional) وجود ندارد . به علاوه مفهوم ‹‹ خانواده ›› در ذهن افراد معانی متفاوتی دارد ، چراكه همیشه تحت تاثیر عواملی همچون ؛ طبقه اجتماعی ، نژاد ، قومیت ، مذهب ، جنسیت (gender) ، و امورجنسی (sexuality) قرار دارد . بنابراین ، مادامیكه خانواده یك نهاد (institution) محسوب نمی گردد ( بلكه یك ساختار اجتماعی و فرهنگی همواره در تغییر ، دانسته می شود ) ، با این وصف به عنوان یك نهاد واقعا قدرتمند به كاركرد خود ادامه می دهد .
در بحثی كه من بر روی خانواده های همجنسخواه دارم ، نشان خواهم داد كه چگونه ساختار این بحث ، پرسش های معینی را در مورد جنبه های مسكوت خانواده پیش می كشد ، و همچنین این بحث نشان خواهد داد كه اگرچه پذیرش ضمنی خانواده های همجنسگرا لزوما موجب كاهشِ همجنسگراستیزی (homophobia) نمی شود اما ممكن است گواه این امر باشد كه خانواده های همجنسگرا در فضای سرمایه داری پدرسالارانه قرن اخیر در حال تبدیل به یك ‹‹ ضرورت فرهنگی ›› هستند كه حتی ماندگاری و كارآمدی مسائل راهبردی مربوط به آن نیز مسئله دار و غامض نیست .
شمار روزافزونی از افراد همجنسگرا اینك خانواده تشكیل داده اند و صاحب فرزند گشته اند ، و جالب آنكه آنها این كار را به گونه ای آشكار و با خویشتنشناسی (self - identifeid) انجام داده اند . در اینجا كلمه ‹‹ خویشتنشناسی ›› با اهمیت است چرا كه بسیاری از نظریه پردازان ـ و به طور برجسته تر ؛ میشل فوكو ـ بحث می كنند كه ؛ گرچه فعالیت همجنسبازی (homosexual) همه وقت و همواره رخ داده است ، اما مفهوم داشتن یك هویت همجنسباز وابسته به این فعالیتها ، كاملاً جدید و تازه است . به همین نحو ، مردان و زنان بسیاری ، در طول سال ها ، روابط همجنسی متعهدانه ( و وفادارانه ) ای را شكل داده اند و صاحب فرزند می باشند ، اما آنچه به نسبت برای این مردان و زنان در رویارویی با خویشتنشناسی جدید و تازه است ؛ همانا جزئی از خانواده همجنسگرا بودن ، و همچنین داشتن فرزندْ درون این هویت است .
در سال 1993 شماری از تغییرات قانونی مهمی به وجود آمد كه تقاضا برای خانواده های همجنسگرا را به پیش می بٌرد .
برخی بحث می كنند كه به رسمیت شناختن قانونی ازدواج های همجنسگرایی ، كلید برابری و مساوات است . اندرو سولیوان (Andrew Sullivan) ( یك همجنسگرای آشكار ) در مقاله ای تحت عنوان the new republic بحث می كند كه ؛ دستیابی برابر به ازدواج ، بیشتر از هرچیز دیگری ، ضرورتی است برای برابر شمردن همجنسگرایان . سولیوان بحث خود را پیرامون برابری شهروندی سازمان می دهد ، او حق تشكیل خانواده برای همجنسگرایان را همپایه با تصدیق نیازمندی همجنسگرایان برای به طورِكامل واردگشتن به جامعه مدنی می داند . سولیوان آنچه را كه ‹‹ پارادایم قربانیشناسی ›› (the paradigm of victimology) می نامد رد میكند و به جای آن مدافع نوعی از یكپارچگی كامل است . برای سولیوان ، تقاضا برای ازدواج های همجنسی ، اشاره به گرایشی در جنبش حقوق همجنسگرایان می كند كه پس از آزادی جنسی در دهه های 60 و 70 به سمتِ موجِ دوم برای حقوق برابر در دهه های محافظهكارانهتر 80 و 90 گام برمی دارد . چنین تغییری ، به طور موازی ، با تغییرات درون جنبش فمینیسم همگام است ، از جنبش اولیهُ آزادی زنان تا امروزه كه تاكید بر عمل مثبت و برابری جنسیتی است . به هر حال ، از آنجائیكه آزادی ، تمایل برای ایجاد تغییرات بنیادین درونِ نظمِ اجتماعی دارد ، كوشش برای حقوق و برابری می تواند جامعه را مصون نگه دارد . آزادی ، احترام و گرامیداشتن را می طلبد ، درحالیكه برابری ، فقط ، پذیرش را می طلبد . هدف سولیوان این است كه همجنسگرایان از سوی جامعه دگرجنسگرا پذیرفته و درك ( با آنها سازگارانه برخورد كنند ) شوند .
نه هر كسی ازدواج همجنسگرایانه را آنچنان صمیمانه و از تهِ دل میپذیرد . در مقالهای ( كریس بال ) از ‹‹ ارزشهای خانواده و شیوه زندگی همجنسخواهی ›› سخن می گوید كه ‹‹ یك نشانه برای بلوغ جامعه است یا اولین گام به سوی یكسانسازی ( همگونسازی ) و سرانجام ناپدیداری ؟ ›› … ازدواج همجنسگرایانه هم یك حركت همگونسازی را كه موجب تضعیف سیاستهای هجنسخواهی می شود را ارائه می دهد ، و هم اینكه ضروری است برای به چالش فراخواندن جامعه دگرجنسهنجاری ( heteronormative ) .
شبیه خانواده های دگرجنسگرا ، خانواده های همجنسگرا نیز موجبِ دوامِِ تمركزْ بر زندگی موثر است ، اما آنها همچنین ، اغلب ، اشتراك منابع مادی و عاطفی را ثبت می كنند و می آمیزند ( متحد می كنند ) ، ترتیبات و مقدمات همسری را سازمان می دهند … خانواده های همجنسگرا نه فقط بر اساس روابط جنسی بنا شده اند بلكه از یك موقعیتِ گذرای دوستی ، آن را به یك اجتماع همجنسخواه كه مبتنی بر روابط غیرجنسی ، و به همان اندازه مبتنی بر روابط جنسی است ، تبدیل می كند … عقیده رومانتیكِ خانواده ، اغلب كاركرد اقتصادی خانواده را كه تولید و تكثیر و اجتماعی كردن نیروی كار و خدمت كردن به عنوان یك واحدِ مصرفكننده ، است پنهان می كند …
به دیگر سخن ، خانواده ، به طور كاركردی ، برای سرمایه داری ضروری است چرا كه خانواده ، رابطه و نسبت اجتماعی سرمایهگرایی را تولید می كند … سرمایه داری همچنین در شكلدهی انواع و گونه های هویت های حاضر برای افراد همجنسگرا ، نقشی حیاتی و بنیادی دارد … جان دی امیلیو (John D’Emilio) در مقاله ‹‹ سرمایه داری و هویت همجنسگرایی ›› ( 1983) بحث می كند كه در واقع گسترش سرمایهداری بود كه مردان و زنان را كمك كرد تا قادر باشند تا خودشان را به عنوان یك همجنسگرا تعریف كنند . در آمریكای استعماری دوره قبل از صنعتی شدن ، خانواده ، اعضای خانه را كه برای نظام اقتصادی این كشور ضروری بودند متمركز می كرد و شیوه تولید به روی زحمت ( و كارِ ) خانوادگی - كه دگرجنس گرایی پیش شرطی برای بقای اقتصادی بود - بنا شده بود … دگرگونی از سرمایهداری كارگری ( صنعتكاری ) به سرمایهداری صنعتی ، در قرن نوزدهم ، پیش شرط ضروریای برای ظهور و پدیداری هویت های همجنسبازی و همجنسگرایی بود . سرمایه داری به مردان ( و كمتر ، به زنان ) اجازهُ كاركردن خارج از خانه در بازار كار را میدهد و آن را تشویق می كند ، و این بدین معنی است كه افراد ، بیشتر و بیشتر ، می توانند خارج از واحد خانواده ، گذرانِ امور كنند … امور جنسی وارد حیطه ‹‹ گزینش ( انتخاب ) ›› می شود . پیشتر ، در مورد شناسائی امكان بوجود آمدن علقه های ( روابط علاقه ای ) غیر شهوانی میان همجنسبازان ، یك پیشرفت تاریخی اساسی را به وجود آورد كه راه را برای ‹‹ اجتماع ›› همجنسگرایی صاف می كند … یكی از دلایلی كه بحث های پیرامون خانواده همجنسگرا را افزایش می دهد دركِ رو به زوال رفتن و انحطاط یافتن خانواده سنتی است … خانواده همجنسخواه چیزی فراتر از صرفاً تمایل برخی همسرانِ همجنس برای ازدواج كردن و پرورش كودك است… به همین نحو ، آنچه خانواده سنتی نامیده می شود ، از یك مفهوم یگانه و واحد به دور است . مفهوم خانواده سنتی با چالش های زیادی روبرو شده است ؛ فمینیسم ، فن آوری های تولید مثل ، حقوق سقط جنین ، فرزندخواندگی ، مادران مجرد دارای فرزند نوجوان ، مادران جانشین ، افزایش نرخ طلاق ، خانواده های مخلوطی (blended) ، و افزایش گزارشات كودكان مورد سوءاستفادهُجنسی قرارگرفته شده ، و دیگر نمونههای گژرفتاری خانوادگی .
در واقع 80 درصد افراد ( در آمریكا ) در خانواده هسته ای زندگی نمی كنند .
خانواده های همجنسخواه به عنوان ‹‹ جانشین ( بدیل ) ›› ، به ندرت در بحثهای رسانه ای مربوط به خانواده وارد می شود … به وسیلهُ تاكید بر ابعادِ اجتماعی هویتهای همجنسخواهی ، برای افراد همجنسگرا استعداد و ظرفیت بزرگتر و عظیمتری وجود دارد تا آنها به خیل افرادی كه در گروه های خانوادگی غیرسنتی زندگی می كنند بپیوندند و بدینگونه مورد توجه قرار گیرند … این بدین معنی است كه اجتماع همجنسخواهی برروی نه صرفاً هویت های جنسی بلكه برروی علقه های اجتماعی بنا شود ، بنابراین از این راه ارتباطات با دیگر اجتماعات فراهم و تسهیل می شود … برای افراد همجنسگرا ، ازدواج كردن و یا بخشی از یك خانواده بودن اغلب عمل نمادینِ بزرگی محسوب می شود … آنچه من پیشنهاد می دهم این است كه ما باید به دنبال برخی از راههایی باشیم كه عقیدة خانواده بتواند در سیاستهای همجنسی داخل شود ( و ثبت شود و دارای شخصیت حقوقی گردد ) ، به شیوه ای كه جامعه موجود را به چالش فراخواند … پذیرفتن خانواده لزوماً به معنی ترك گفتن و رها سازی اجتماع نیست . « شبكة ارتباطی اجتماعی » به عنوان یك پیوند مهم و بااهمیت بین افرادی كه زندگی خویش را و ساختار اجتماع را درسطح وسیعتر بازآفرینی می كنند عمل می كند . از آنجایی كه عواملی چون ؛ طبقه اجتماعی ، نژاد ، مذهب ، و جنسیت ، می تواند اجتماعات را پاره پاره و تكه تكه كند ، این شبكه ارتباطی اجتماعی می تواند دوباره گروههای مختلف افراد را در امورِ عاطفی ، اجتماعی ، و مادی پیوند دهد … صحبت از بنا ساختن یك اجتماع بر مبنای هویتهای اجتماعی است (كه پیشتر بر اساس هویتهای جنسی بنا شده بود) … گونههای خانواده های همجنسخواهی كه در رسانه ها ارائه می شود از نظر فرهنگی برای تقویت و حمایت سرمایه داری ضروری هستند ، اما برای برخی از ما كه با چنین نظام خانواده های جانشین مخالفت می كنیم همچنین از نظر فرهنگی و راهبردی ضروری است .
خانواده از هر نوعِ آن ، در منجلاب بازتولید روابط و مناسبات اجتماعی فرو می رود . با تاكید كردن و تقویت كردن شبكه ارتباطی اجتماعی كه همجنسگرایان دارند به وجود می آورند ، بازتولید یك نوع برابرانه تری از روابط اجتماعی ممكن است كه آغاز شود .
0 comments:
Post a Comment