Monday, July 10, 2006

همجنس گرایی چیست ؟

+

همجنسگرایی چیست ؟
همجنسگرایی نوعی گرایش عاطفی است که فرد نسبت به همجنس خود دارند ، اکثر انسانهای بالغ نوعی گرایش عاطفی به جنس مخالف دارند و از دوستی ، ازدواج و رابطه جنسی با جنس مخالف خود لذت میبرند ولی در بعضی افراد همین گرایش نسبت به همجنس وجود دارد که در این صورت به این احساسات همجنسگرایی گفته میشود.


همجنسگرا کیست ؟
کسی که نوعی از گرایش عاطفی که میتواند منجر به ازدواج و رابطه جنسی شود را فقط و فقط نسبت به همجنس خود داشته باشد همجنسگرا (Homosexual) نامیده میشود ، بعضی افراد به هر دو جنس گرایش دارند که به آنها دوجنسگرا(Bisexual) گفته میشود.

چه چیزی فرد را همجنسگرا میکند ؟
جواب دقیق و اطمینان بخشی برای این پرسش پیدا نشده ولی تئوری هایی در این زمینه وجود دارد برای مثال تفاوتهایی در سیستم عصبی (مثل کم بودن گیرنده های آندروژن در مردان) و یا تفاوتهایی در گوش داخلی ولی چگونگی پیدایش این تفاوت ها هنوز به اثبات نرسیده ، همجنسگرایان از کودکی رفتارها و گرایشات و حس زیبایی شناسی متفاوتی دارند که خود را در بازی ها ، انتخاب لباس و غیره نشان میدهد و پس از بلوغ گرایش عاطفی نسبت به همجنس خود را بروز میدهند.

آیا همجنسگرایی یک بیماری است ؟
خیر ، تمام سازمان های مربوط با بهداشت روانی اظهار کرده اند که همجنسگرایی یک ناهنجاری روانی نیست ، شرایط اجتماعی و نا امنی میتواند احساس سردرگمی و استرس در همجنسگرایان ایجاد کند و در نحایت منجر به بروز بیماری های روانی در همجنسگرایان شود ، صحبت کردن با دیگران در مورد اینکه چطور احساس میکنیم و پشت گرمی داشتن از خانواده و روابط خانوادگی مستحکم این استرس ها را از بین میبرد.

آیا یک همجنسگرا میتواند دگرجنسگرا شود ؟
گذشته از هر گرایشی انسانها میتوانند انتخاب کنند که چطور رفتار کنند و مثلا با تقلید از رفتار دیگران وانمود کنند که کسی را که قلباً دوست ندارند دوست دارند ولی رفتار هایی که با گرایش فرد مطابقت نداشته باشد منجر به نابسامانی شدید روانی و عدم احساس خوشبختی در زندگی خواهد شد. همجنسگرایان نمیتوانند احساسات خود را تغییر دهند ولی میتوانند خلاف آن عمل کنند. دگرجنس گرایان نیز نمیتوانند به دلیل شرایط محیطی همجنسگرا شوند.

آیا همجنسگرایی یک جرم است ؟
هر انسان مالک بدن و زندگی شخصی خویش است ، ستاندن اختیار تصمیم گیری در مورد مسائل شخصی از انسان پایمال کردن حقوق انسانی و جنایتی است قابل مقایسه با برده داری ، انصاف نیست که درستورالعمل هایی که مالکیت انسان بر زندگی شخصی خود را از او میگیرند قانون نامید و افرادی که چنین دستورالعمل هایی صادر کنند خود مجرم هستند . شکی نیست که پایمال کردن تعهدات اخلاقی برای زندگی مشترک ، تجاوز جنسی ، رابطه جنسی با افراد نابالغ و خشونت جنسی چه با همجنس و چه با جنس مخالف پایمال کردن حقوق انسانی و جرم است.

آیا آزادی همجنسگرایان جامعه و خانواده ها را تحدید میکند ؟
رعایت حقوق و احترام به انسانها قدمی است برای برقراری امنیت اجتماعی ، سرکوب و پایمال کردن آزادی های فردی نتیجه ای جز سرخوردگی و بیماریهای روانی و به دنبال آن روابط پنهان و بیمار گونه مانند بهره کشی جنسی از کودکان ، خشونت جنسی ، خانواده های از هم پاشیده و خشونت خانوادگی نداشته چه برای دگرجنس گرایان و چه برای همجنسگرایان ، در مقابل روابط خوب با خانواده و احترام به عضو همجنسگرای خانواده موجب سلامت روانی فرد همجنسگرا و محیط خانواده است.

Sunday, July 09, 2006

اشتباه اشتباه اشتباه

مشکل از اینجا شروع شد که عده ای شک کردیم که شاید اتحامات وارد بر محکومین به اعدام در ایران ساختگی باشد و حکومت با اتحامات ساختگی عده ای را فقط به دلیل همجنسگرا بودن بالای دار برده است ولی این شک که پایه و اساس آن مستحکم نیست تا جایی پیش رفت که به عنوان حقیقت عرضه شد .
واضح است که تنها نیات خیر برای پیشبرد یک حرکت انسان دوستانه کافی نیست . آنچه نتیچه حرکت های اجتماعی را مشخص میکند واکنش جامعه و تاثیر آن در عمل است نه نیات خیر و بیان حقیقت خام . عده ای در ایران و جهان در انتظار نشسته اند تا از هر فرصتی برای صدمه زدن به همجنسگرایان استفاده کنند و هر قدم اشتباه از سوی همجنسگرایان وسیله در دست این افراد خواهد بود برای سرکوب حقوق همجنسگرایان . منتشر شدن عکس کسانی که به جرم تجاوز جنسی محکوم به مرگ شده اند و معرفی کردن آنها به عنوان همجنسگرا و ندادن هیچ گونه توضیح در این باره این که همجنسگرا بودن یا نبودن آنها مشخص نیست و اینکه جرم تجاوز جنسی و غیره ممکن است دروغ یا راست است بدون هیچ گونه ملاحظات سیاسی میتواند تبدیل به وسیله ای در دست سرکوب گران برای سرکوب هر چه بیشتر همجنسگرایان و تحریف افکار عمومی گردد . کافی بود شک در همجنسگرا بودن و راست یا دروغ بودن اتحامات این افراد هم منعکس میشد تا چنین بهانه خوبی را به دست افراد سرکوبگر نمیدادیم ولی بی توجهی به این مسئله سبب بروز نگرانی های شدید در باره سوء استفاده از این اخبار شده . حال اگر عده ای با بدست داشتن این عکس تجمعی راه بیندازند و عده ای بگوییند که همجنسبازان دارند از تجاوز جنسی به کودکان دفاع میکنند کی میخواد بیاد و این فکر را از ذهن مردم بیرون بکشه و این خصارت به همجنسگرایان را جبران کنه ؟؟؟
تصور کنید که در ساعات پر بیننده در اخبار تلویزیون گوینده بیاد بگه که همجنسبازان از این افراد که به جرم تجاوز جنسی اعدام شده بودند دفاع کردند ، حالا ما چه ابزار رسانه ای داریم تا با تاثیر اجتماعی این خبر در ایران مقابله کنیم ؟ در حالی که با منعکس کردن کمی شک و تردید همراه این عکس و خبر میشد کاملا از این سوء استفاده جلوگیری کرد !

Wednesday, June 21, 2006

خانواده درمانی برای بحران ناشی از آشكارسازی همجنسگرایی


نوشته : میشل لاسالا
ترجمه : احسان نیكی / حمید پرنیان
مقدمه
والدین معمولا هنگامی كه از جهتگیری جنسی فرزندان همجنسگرای خود آگاه می شوند ، تمایل دارند كه به آنها به گونه ای دفعتی واكنش نشان دهند و در رفتارشان ، نوعی ناامیدواری و شرمساری را می توان دید . این افشا گری ، اغلب ، بحران دردآور خانوادگی را تشدید می كند كه این بحران می تواند به قطع ارتباط میان اعضای خانواده بیانجامد .این مقاله به دنبال توصیف تئوری های خانواده درمانی ( family therapy ) است كه می تواند به درمانگرها كمك كند تا مراحل آغازین این بحران درپیش را طی كنند . خانواده درمانگرها در تصدیق كردن و پرداختن به این نیازهای عاطفی متمایز ناشی از اینگونه افراد و والدینشان ، از جایگاه خردمندانه ای برخوردارند . در این روش درمانی ، والدین باید از این نوع رفتارشان متاسف شوند و اطلاعات درستی پیرامون شیوه زندگی همحنسگرایی به دست آورند . افراد همجنسگرا به عنوان كسانی كه كوشش می كنند تا بر این واكنش های منفی والدینشان فائق آیند ، باید مورد حمایت قرار گیرند . باید به اعضای خانواده آموزش داد كه بعد از آن افشاگری بر ارتباطات غیرستیزانه خود باقی بمانند ، حتی در برقراری ارتباط هایی كه به صورت مختصر و سطحی باشد . نمونه های مثالی در این مقاله ـ كه همگی از تجربیات بالینی نویسنده ، مطرح گشته است ـ نشان خواهد داد كه نیازهای متمایز و تفكیك شده افراد همجنسگرا و والدین آنها چگونه باید مورد پرداختن قرار گیرند ، و در ضمن ، روابط خانوادگی را حفظ ( یا بازسازی ) كند و سرانجام اعضای خانواده را به سوی یك نتیجه گیری و تجزیه و تحلیل نیك فرجام و موفق از این بحران راهنما شود .
در حالی كه این افشاگری برای افراد همجنسگرا و روابط آنها ، بسیار خوب و مناسب است (كاین 1991 ، كارون و یولین 1997 ، لاسالا 1997 ) ولی برای والدین ، اغلب تجربه رویارویی با اشخاص همجنسگرا ، تجربه ای تنش زا و استرس زا است ( مالون 1998) . در واقع ، والدین وقتی كه متوجه می شوند فرزندشان همجنسگرا ست ، واكنش هایی همراه با ضربه و شوك ، عذاب وجدان ( و احساس گناه ) ، برآشفتگی ، شرمساری ، و عدم پذیرش فرزندشان ، از خود نشان می دهند ( بن آری 1995 ، لاسالا 1998 ، روتبرگ و وینستین 1996 ). واكنش های افراطی تر همچون ؛ قهر و دوری (مولر 1987 ، تامپسون 1992 ) ،‌ خشونت ( مالون 1992 ) ، و حتی تهدید به كشتن ( هیلی 1992) ، نیز می تواند در این مواقع امكان بروز یابند . خانواده درمانی ، تنها در صورتی می تواند به خانواده هایی كه درگیر با این بحران می باشند یاری رساند كه آنها مزیت و فایده خانواده درمانی را درك كنند و همچنین قادر به فهم خطرات و مشكلات ناشی از فرآیند بروز قویترین احساسات و هیجاناتی كه بعد از گفتن عبارت : ‹‹ پدر ، مادر ، من یك همجنسگرا هستم . ›› فراخوانده و پیش كشیده می شوند ، باشند .
واكنش های والدین
هراس و سرزنش خود

راث و باب ـ زوجی كه از طبقه متوسط جامعه و دارای شغل آزاد می باشند ـ‌ اخیرا یك دوره زوج درمانی را برای بهبود ارتباطات خود با موفقیت به پایان رساندند . آنها به علت نگرانی از وضعیت دختر ارشدشان ـ‌سندی ( 21 ساله ) ـ كه دانشجوست و دور از منزل زندگی می كند ، دوباره به درمانگرشان رجوع كرده اند ؛ دختر آنها زمان طولانی مدتی را با زنی كه به نظر یك همجنسگرا می آید سپری می كند . این احتمال كه سندی یك همجنسگراست از سوی والدین او قابل پذیرش نیست . راث و باب كه مسیحی متدینی هستند احساس می كنند كه شیوه زندگی همجنسگرایانه ؛ خطرناك ، افسرده كننده ، و گناه الود می باشد . اگر آنها زودتر از این به همجنسگرایی سندی پی می بردند ، شاید می توانستند برای تبدیل او به یك دگرجنسگرا ، از یك متخصص كمك بگیرند . آنها به همین خاطر نه تنها خود ، بلكه یكدیگر را سرزنش می كردند . آیا راث ، مادر بدی بوده است ؟ آیا از باب ، به عنوان پدر ، عملی سرزده كه موجب رویگردانی دخترش از مردها شده بود ؟
با توجه به خصومت اجتماعی نسبت به افراد همجنسگرا ، شگفتی آور نیست كه خانواده ها واكنش بدی نسبت به آگاهی از جهتگیری هجنسگرایی فرزندشان داشته باشند . حوزه دانش بهداشت روانی باید نسبت به واكنش های نامطلوب والدین در هنگام آگاهی از همجنسگرایی فرزندانشان ، به سهم خود پاسخگو و حساس باشد . تا دهه 1970 ، روانپزشكان ، همجنسگرایی را به عنوان یك بیماری روانی محسوب می كردند ، و پژوهش های ناقص و معیوبی ، به وسیله این فرض ، جهت گرفته بود .
با وجود اینكه یافته های بعدی ، افسانه خانواده همجنسگرا را نقض می كند ، آن یافته ها بیبشتر بیمارگونه بودند و امكان آن وجود دارد كه تاریخ ‹‹ تقصیر را به گردن والدین انداختن ›› در مورد مسئله همجنس بازی ، علت معنی دار و با اهمیت این واكنش های منفی والدین باشد .
چرا افراد به آشكارسازی همجنسگرایی خود می پردازند ؟
تمایل به راستگویی و صمیمیت : جو ( 35 ساله ) خود را اینگونه توصیف می كند ؛ یك انسان خانه دوست ( انسانی كه اهل ماندن در خانه است ) كه بع تدارك دیدن مهمانی های شام برای دوستان و اعضای خانواده علاقه شدیدی دارد . او به مدت ده سال با شریك زندگی ( partner ) خویش ؛ تیم زندگی كرده است . تیم ، مدیر هتلی است كه گه گاه پدر جو را برای انجام امور تعمیراتی استخدام می كرد . تیم كه پدرش را از دست داده است ، در سنین نوجوانی ، همجنسگرایی خویش را برای مادرش آشكار می كند و مادر تیم برخلاف بیشتر والدین ، از همان لحظه كه با همجنسگرایی پسرش روبرو می شود ، آن را می پذیرد . جو به طور رسمی همجنسگرایی خویش را برای پدر و مادرش آشكار نكرده ، ولی معتقد است كه آنها از جهتگیری جنسی او آگاهند و می دانند كه جو با هیچ زنی معاشرت نداشته و به طور طولانی مدت با تیم زندگی كرده است . والدین جو اغلب مهمان خانه تیم هستند و تیم نیز در جشن هایی كه روزهای تعطیلات در خانه والدین جو برگزار می گردد شركت می كند . هر دو ( جو و تیم ) از اینكه می توانند روابط خوبی را با خانواده هایشان حفظ كنند احساس خوشبختی می نمایند . جو اینگونه فكر می كند كه با آشكارسازی همجنسگرایی خویش برای والدینش ، چیزی را برای آنها آشكار ساخته كه از قبل ،‌ از آن مطلع بودند ولی عنوان نمی كردند . خوشبختانه هنگامی كه جو دست به آشكارسازی زد ، روابط میان او و والدینش گرمتر و صمیمانه تر شد .
علیرغم احتمال زیاد مخالفت ها ، بررسی ها نشان می دهند كه 60 الی 77 درصد افراد همجنسگرا مایلند كه همجنسگرایی خویش را برای والدینشان آشكار سازند ( برگر 1990 ، برایان و دمیان 1994 ، ‹‹ نتایج یك نظرسنجی ›› 1989 ) . بسیاری از افراد همجنسگرا كه دست به آشكارسازی می زنند امید دارند كه این اقدام آنها ، صمیمت و صداقت روابط آنها با والدینشان را افزایش می دهد ( بن آری 1995 ، برزون 1992 ، تنر 1978 ) . به طور كلی ، از نظر روانشناختی ، آشكارسازی برای بالا بردن عزت نفس مفید فایده است ( كین 1991 الف و ب ، گانزایورك و رودولف 1991 ، موسز 1978 ) . به نظر می رسد كه روابط رضامندانه با آشكارسازی همجنسگرایی چه از سوی مردان همجنسگرا و چه از سوی زنان همجنسگرا در ارتباط باشد . تحلیل پاسخ هایی كه به پرسشهای باز در دو مطالعه داده شده ، آشكار می كند كه ؛ علیرغم آسیب یافتن روابط ، آشكارسازی به منظور مخالفت و ضدیت با والدین از سوی فرزندان همجنسگرا ، وسیله ای تلقی می شود تا بتوانند تعهد و حس مسئولیت خویش را نسبت به ارتباط داشتن با شریك های زندگی شان نشان دهند و از این باهم بودنشان دفاع و حفاظت كنند ( لاسالا 2000 ، مورفی 1989 ) .
برعكس ، ناآگاهی یا مخالفت والدین تاثیری نامطلوب بر روابط مردان و زنان همجنسگرا می گذارد . برخی از افراد همجنسگرا از روابط طولانی مدت و پایدار دوری می گزینند ، چرا كه آنها هراس دارند كه چنین درگیری ها و روابط پایدار ، مخفی نگاه داشتن جهتگیری جنسی شان از خانواده را مشكل سازد ( ریس 1988 ) . دیگر همجنسگرایان ممكن است به منظور مخفی نگاه داشتن جهتگیری شان ، سعی كنند كه از والدین شان فاصله بگیرند ( هاری 1988 ) . همجنسگرایان ممكن است نیاز داشته باشند كه راههایی را پیدا كنند تا از طریق آن روابط خود را از نارضایتی و مخالفت والدین محافظت كنند تا مگر به گونه ای دیگر به اتحاد و یگانكی آنها آسیبی ئارد نشود ( لاسالا 1998 ، برگر 1990 ب ، فریدمن 1991 ، مورفی 1989 ) .
هنگامی كه جو ، جهتگیری جنسی خویش را برای والدینش آشكار كرد ، او فكر می كرد كه چیزی را به آنها گفته است كه پیشتر ، از آن مطلع بودند . همچنین ، بلافاصله پس از اینكه او آشكارسازی كرد ،‌پدرش تهدیدكرد كه دست به خودكشی خواهد زد و مادر او نیز با یك وكیل دعاوی تماس گرفت تا نام جو را از وصیت نامه آنها خارج كند . واكنش های والدین جو ، او را میخكوب و مبهوت كرد و سرانجام دچار افسردگی شد . به نظر می رسد تلاش های جو برای بحث كردن با والدینش ، و گفتن اینكه آنها باید این را درك كنند كه او در تمام عمر خود یك همجنسگرا بوده ، موجب بدتر و شدیدتر شدن واكنش های والدینش شود . جو نگران این بود كه روابط او با والدینش روبه سردی بگراید . به تدریج او دچار مشكل خواب و ناتوانی در تمركز توجه خود بر روی كارش شد و از طرفی هم ، شریك زندگی او از اینكه جو خسته و تندخو به نظر می رسد اظهار نارضایتی می كرد . جو راه درمانی را جستجو می كرد تا بتواند با این تشویش و اظطرابش بر واكنش های والدین خود فائق آید .
فهم بحران خانواده
دختر یا پسری كه دست به آشكارسازی می زند ، در واقع شوك و ضربه ای را در سراسر نظام خانواده چه در سطح فردی و چه در سطح بین فردی ( جمعی ) به جریان می اندازد . مفهوم ‹‹ تمایزگرایی ›› (differentition) ( بوون 1978 ، كرر و بوون 1988 ) اشاره به راهی دارد كه از طریق آن می توان فهمید كه چگونه توانایی افراد برای اینكه به صورت فكورانه و واقع گرایانه باقی بماند ، به طور دورانی ( چرخشی ) به توانایی خانواده بستگی دارد چرا كه توانایی خانواده ، موجبات صمیمیت را فراهم می كند و از استقلال و خودگردانی (autonomy) حمایت می كند . ‹‹ تمایزگرایی ›› از جایگاهی سخن به میان می آورد كه در آن فرد ، به تمایز قائل شدن بین فكر كردن و احساس كردن ، قادر و تواناست ( بوون 1978 ، كرر و بوون 1988 ) . رفتار یك شخص به خوبی تمایزگراشده ، بیشتر به وسیله عقلانیت و خردورزی هدایت می شود تا به وسیله احساسات و عواطف . تفاوتها و اختلافها ، به نظر واقع بینانه می آید و اعضای خانواده می توانند بدون اینكه به عواطفشان اجازه دخالت دهند با هم به مذاكره بنشینند و در مواردی كه با هم اختلاف دارند به توافق برسند . به گونه ای تعاملی ، هر استقلال و عدم وابستگی فردی زمانی ارزشمند و قابل احترام خواهد است كه ارتباطات خانوادگی ادامه پیدا كند . سطح مناسبی از تمایزگرایی برای ایجاد روابط صمیمی و نزدیك ضروری به نظر می رسد ( بوون 1978 ).
برعكس ، همجوش‏گرایی ( در مقابل تمایزگرایی) (fusion) ناظر بر ناتوانی تفكر مجزا از عواطف و احساسات است . فرد همجوش‏گرا ، غرق عواطف است ، همانگونه كه روابط او اینگونه است . تلاش برای دستیابی به استقلال و صمیمیت ، اغلب منجر به شكست می شود زیرا یك چنین فردی ، در حالتی كه محكوم به شكست است اقدام به تمایزگرایی می كند . جروبحثهای نامنظم ( و بدون ساختار معین ) ، افزایش یا دور كردن تمایل فرد برای توافق و هماهنگی ، راههایی است اعضای خانواده استقلال و خودگردانی را ضعیف می كنند و همجوشی را به گونه‏ای ایستا حفظ می كنند . از نظر مفهومی ، مهم می باشد كه ما این همجوشی را با سطح زیادی از صمیمیت كه در بسیاری از روابط زنان همجنسگرا یافت می شود اشتباه نگیریم ( گرین ، بتینگ و زاگس 1996 ) . در واقع همجوشی با صمیمیت در تضاد است . افرادی كه با همجوشی دست و پنجه نرم می كنند ، به علت تشویش و وابستگیی كه دارند ، از شناسایی و پرداختن به نیازهای شریك های جنسی شان ، ناتوان می باشند .
در خانواده های همجوش ، افرادی كه بر فردیت خود پافشاری می كنند یا در جستجوی یك شریك عاطفی هستند ، معمولا یك ‹‹ اجبار عاطفی نیرومندی ›› را كه از سوی اعضای خانواده تحمیل می شود ، تجربه می كنند ( بوون 1978 ، صفحه 437 ) . در این حالت اعضای خانواده این افراد را متهم به خودخواهی می كنند و احتمالا با عدم پذیرشی كه دارند آنها را وادار به ‹‹ برگشت به گذشته ›› می كنند . تا در این صورت تعادل خانواده باز گردانده شود . به عنوان واكنش نشان دادن به این وضعیت ، افراد خانواده ـ به صورت تك تك و مجزا ـ ممكن است همه پیوندها و رابطه ها را بگسلند و به گونه ای نادرست با دوری گزیدن سعی در حفظ استقلال و خودگردانی خویش نمایند . اینچنین ، به جای دستیابی به یك استقلال و بی نیازی واقعی ، والدین و فرزندانی كه قطع رابطه كردند ، از نظر روانشناختی ، به آخرین نقطه تماس می رسند ( بوون 1978 ) . افرادی كه از خانواده های خود قهر و متاركه كرده اند ممكن است ، سطح بزرگی از نیازهای عاطفی ارضاء نشده را داشته باشند كه این نیازهای برآورده نشده آنها را به سمت شریكهای زندگیشان سوق می دهد . فشاری شدیدی كه بر این روابط وارد می شود ، احتمال اختلال ( و كژرفتاری ) (dysfunction) را افزایش می دهد ( بوون 1978) .
رونالدو : احساس اضطراب ( و تشویش ) و افسردگی ، تنهایی و مشكلاتی كه در روابطش با شریك زندگی اش به وجود آمده ، موجب شد رونالدو ( 29 ساله ) برای حل این معضلات به روان درمانی روی آورد . والدین رونالدو ، پس از تولد او ، از هم جدا شده اند . او تحت مراقبت و نگهداری مادر تنهایش رشد كرد ولی به طور مكرر پدر خود را می دید . هنگامی كه كودك بود ، از جهتگیری جنسی اش مطلع نبود . همچنین ، پدر رونالدو كه حدس زده بود پسرش یك همجنسگراست ، او را زیر مشت و لگد گرفت تا بدین ترتیب او را ‹‹ مردتر ›› سازد . وقتی رونالدو هفده ساله بود ، مادرش را از دست داد و در پی این رخداد ، او به ندرت با پدرش صحبت می كرد . پس از انتقال به ایالات متحده ( در 21 سالگی ) ، رونالدو به مدت یك سال ، با مردی كه دارای یك فرزند جوان بود ، ارتباط داشت . رونالدو ، از اینكه شریك زندگی اش منفعل ( و بی تفاوت ) و از نظر عاطفی ، سرد به نظر می رسید ، اظهار نارضایتی می كرد ، در عین حال او قادر به بهبود این روابط از طراوت افتاده ( و تحلیل رفته ) نبود . به علاوه ، همانطور كه او به نقش ناپدریی كه شریك زندگی اش برای او ایفا می كرد عادت كرده بود ، اما به تدریج ، افسردگی و عصبانیت را تجربه می كرد چرا كه او می اندیشید فرصت های مناسبی را برای صمیمی شدن با پدرش ، از دست داده است .
یافته های پژوهش ها پیشنهاد می دهند كه تماس پی در پی ( و دائمی ) ، صمیمانه ( و معتدل ) ، و میان‏نسلی ، به حال همسران مفید فایده می باشد ( برگر و میلاردو 1995 ، لویس 1989 ) در حالی كه قطع ارتباط عاطفی با والدین ، با اختلال امور همسری ( و زناشوئی ) در ارتباط می باشد ( دیلارد و پزوتینسكی 1985 ، روبرتس 1980 ) . در آخر ، این نتایج تحقیقات می توانند ، به طور جزئی ، این را توضیح دهند كه چرا رونالدو و بسیاری از افراد همجنسگرا كه از سوی والدینشان رانده می شوند ، خود را درگیر روابط با شریك های زندگی شان می بینند .
تلاش برای تمایزگرایی‏كردن ، برای انجام موفقیت آمیز وظایف رشد دهنده مراحل یك زندگی خانوادگی ، ضروری و اساسی است . مطابق آنچه كه به وسیله كارتر و مك گولدریك (1988) مشخص شده ؛ در مرحله ‹‹ ترك خانه ›› (Leaving Home) ( یا برای والدین ؛ مرحله ‹‹ راه افتادن كودكان ›› (Lavnching Chilren) ) ، درون یك محیط خانوادگی حمایت كننده ، جوانان امیدوارانه باید برای خویش ، مسئ.لیت و وظیفه عاطفی اختیار كنند ، و یك هویت مستقل ایجاد كنند . در مرحله پایانی ، روابط خانوادگی باید به گونه ای سازماندهی شود كه اهمیت جوانان را همانند یك خویشاوند سببی ، بدانند . بوون (1978) هشدار می دهد كه اگر در این مرحله كشمكش و ناسازگاری های بیش از حدی وجود داشته باشد ـ به خصوص پیرامون انتخاب همسر برای پسر یا دختر ـ ، خطر بزرگی برای شكست روابط وجود خواهد داشت .
خطر راندن ( و قهر ) خانوادگی
منفعتها و مزایایی كه آشكارسازی به وجود می آورد ، به نظر می رسد كه با این امور ذاتی و جدانشدنی در فرایند تمایزگرایی در ارتباط باشد ، گمان می رود كه افراد تمایزگراشده به خوبی افراد سازگارشده (adjusted) باشند ؛ توانا برای حفظ و ادامه روابط بین‏نسلی كارآ ( و مفید ) و پیوندی ( و ازدواجی ) سالم ( بوون 1978 ، بوون و كرر 1988) . همانطور كه پیشتر بیان شد ، افراد همجنسگرا بدین علت برای والدین خود آشكار سازی می كنند كه این كار را از نظر روانشناختی ، گواهی بر سلامت خویش می دانند ( كاین 1991 الف و ب ، گانزایورك و رادولف 1991 ، مونسر 1978) ، آنها با انجام این كار به دنبال نزدیكی و صمیمیت بیشتر با والدین خویش هستند ( بن آری 1995 ، برزون 1992 ) ، و بدین سبب آشكارسازی برای روابط آنها با شریك های زندگی شان مفید فایده می باشد ( كارون و یولین 1997 ، لاسا 2000 ، مورفی 1989 ) . آشكارسازی برای والدین ، شبیه خود تمایزگرایی ، ممكن است یك وظیفه رشددهنده انتقادی برای افراد همجنسگرا باشد ( گانزاویوك و رودولف 1991) .
به هر حال ، افراد همجنسگرا ، جهت گیری جنسی خویش را شناسائی می كنند و سپس آن را در یك دنیای تاپذیرا و بی رحم ( و خشن ) آشكار می كنند . والدین برای پذیرش این مولفه اساسی هویت دختر یا پسرشان كه در حال حاضر از سوی جامعه به بدنامی كشیده شده و از نظر تاریخی آن را نتیجه اختلال ( و كژكاری ) خانواده می دانند ، زیر سئوال قرار می گیرند . حتی خانواده هایی كه اعضای آن از درجه نسبتا بزرگی از تمایزگرایی برخوردارند ، رخدادهای استرس‏زا می تواند توانائی‏های تحمل‏كردن ( و پذیرش ) را از حركت بیاندازد ( كرر و بوون 1988 ) . آشكارسازی همجنسگرایی از سوی یك دختر یا پسر ، ممكن است شوكی باشد كه به اندازه كافی حتی سلامترین خانواده را متلاشی كند .
خطرات و مشكلات فرایند تمایزگرایی ، شبیه دشواری ها ( و دردسرهای ) آشكار سازی است . والدینی كه به طور معنی داری با شیوه زندگی همجنسگرایانه مخالفند ، ممكن است با فرزاندان خود قطع رابطه نمایند تا آنها را وادار كنند كه از شیوه زندگی همجنسگرایانه خویش صرف نظر كنند . اگر فردی در طول مرحله « ترك خانه » (یكی از مراحل رشدخانواده ) دست به آشكارسازی زند ( كارتر و مك گولدریك 1988 ) و به عنوان نتیجه ، با والدین خویش قطع ارتباط كند ، به كمال رشد او لطمه خواهد خورد . روابط با شریك‏های زندگی همچنین می تواند تحت تاثیر این دلسردسازی (estrangement) قرار گیرد . با این وجود ، اگر یك همجنسگرا دست به آشكار سازی نزند ( و همچنان پنهان بماند ) ممكن است هیچگاه به طور كامل به بلوغ روانی نرسد .
در صورتی كه به طور سیستماتیك تفكر كنیم ؛ اشتباه است اگر واكنش منفی والدین را به طور كامل نتیجه خود والدین و جامعه بدانیم . وقتی كه پسر یا دختری با عصبانیت و در یك حالت عكس العملی دست به آشكارسازی می زند به عنوان یك حالت محكوم به شكست ( و دارای نتیجه معكوس ) برای تمایزگرایی ، در واقع خانواده را تحریك می كند تا مخالفت كنند كه این مخالفت می تواند به سمت دلسردسازی افزایش پیدا كند .
آشكارسازی در میانه بحث ها و تلاش برای وادار كردن والدین برای پذیرش و موافقت بلافاصله و فوری با این شیوه زندگی همجنسگرایانه ، به نظر همانند اقدامات در تمایزگرایی نیست ، بلكه می تواند به عنوان نشانه های یك ‹‹ خویشتن دروغین ›› (pseudo-self) ( كرر و بوون 1988 ، صفحه 108 ) ناشی شده از همجوشی در حال پیشرفت خانوادگی به حساب آید . به طور برعكس ، پنهان سازی جهتگیری جنسی از سوی فرد ، خانواده را از داشتن فرصتی برای به طور راستین صمیمی گشتن و حمایت كردن از یكدیگر ، باز می دارد . این عقیده كه نگرش ها و رفتارهای دخترها و پسرهای همجنسگرا می تواند تاثیری بر سازگاری و توافق والدین داشته باشد ، از سوی یافته های پژوهشی ای كه پیشنهاد می دهد ؛ مادر برای پذیرش شیوه زندگی همجنسگرایانه دخترش ( در صورتی كه دخترش خوشحال و راضی ، و بخوبی سازگاریافته به نظر رسد ) ، گزینه مناسبتری است ، حمایت شده است ( ورشو 1991 ) . بنابراین متخصصین ، خانواده هایی كه با آشكارسازی روبرویند را كمك می كنند تا برای حفظ یك دیدگاه سیستماتیك از پویایی خانواده كه تا حدامكان روابط بین‏نسلی حمایت می كند راهنمایی شوند .
مسائل مربوط به نحوه برخورد و رفتار
تاثیر بحران خانواده نه فقط به استرس و فشار روحی وابسته است بلكه همچنین به توانائی فائق آمدن شخص هم بستگی دارد ( بوون 1978 ، كرر و بوون 1988 ) . بوون معتقد است ؛ فقط درحالی كه سطوح تمایزگرایی در میان نسل‏ها ( والدین و فرزندان ) انتقال داده شده باشد ، آنها می توانند در طول عمر ، بخصوص در واكنش به رخدادهای زندگی یك فرد ، افزایش یا كاهش یابند . درمان می تواند به یك خانواده كمك كند كه نه فقط بر بحران ناشی از آشكارسازی چیره شود ، بلكه همچنین روابط . همارتهای مربوط به كنار آمدن را بهبود بخشند . تحقیقات پیشنهاد می دهند كه سیستم های استرس زا می توانند بهبود بخشند و در نهایت رونق دهنداگر اعضای خانواده بتوانند واقعگرایی عاطفی خویش را حفظ كنند و با یكدیگر همچنان ارتباط داشته باشند ( آنونایموس 1972 ) .
برای خانواده هایی كه در حال ضربه روحی خوردن هستند ، گارین و پنداگاست ( 1976 ) توصیه می كنند كه درمانگر ابتدا به اعضای خانواده كمك كند كه احساسات خویش را بیان نمایند تا از این راه آنها بتوانند به تدریج ‹‹ آرام گیرند ›› ( و بهتر شوند ) ( صفحه 450) . با توجه به این نظرات اگر درمانگران نیازهای عاطفی جداگانه والدین و فرزندان را در نظر بگیرند می توانند به طور موثری به درمان خانواده ها بپردازند تا خانواده ها با بحران ناشی از آشكارسازی كنار آیند . در حالیب كه فرزندان همجنسگرا كه اقدام به آشكارسازی كرده اند نیاز به پذیرش و تائید دارند والدین باید تصویر ذهنی دگرجنسگرا بودن فرزند خویش را فراموش كرده و پیرامون شیوه زندگی همجنسگرایانه مطالعه داشته باشند . علاوه بر این ، كمك كردن به اعضای خانواده برای حفظ ارتباط در طول بحران ناشی از آشكارسازی امری ضروری است
فرایند متاسف گشتن والدین
بیشتر والدین تصور می كنند كه فرزندانشان می بایست در بزرگسالی ، دگرجنسگرا شوند ، و وقتی با خلاف این تصور روبرو می شوند لطمه شدیدی احساس می كنند ( مولر 1987) . تحقق رویای شركت در مراسم عروسی فرزندان و نوه دار شدن وابسته به این است كه فرزندشان دگرجنسگرا باشد . توصیه می شود ؛ والدینِ افراد همجنسگرا مراحل پنجگانه كوبلر – راس ( 1969) را به ترتیب زیر پشت سر بگذارند ؛ شوك ، انكار ، اندوه ، عصبانیت ، و در نهایت پذیرش جهتگیری جنسی فرزندانشان ( رابینسون ، والترز ، و اسكین 1989 ) . تحقیقات نشان می دهد كه نگرش والدین نسبت به همجنسگرایی فرزندشان ، در طول زمان ، اصلاح خواهد شد ( كرامر و روچه 1988 ، مولر 1978 ، ورشو 1991 ) . این تحقیقات ، در خصوص سازگاری یا متاسف گشتن روزافزون والدین به هنگام مطلع شدن از همجنسگرایی فرزندشان ، شواهد بیشتری را ارائه می كند .
نیاز به جلسات انفرادی
در خانواده درمانی ، روانشناسان بالینی باید به افراد كمك كنند تا افكار و احساسات خود را توضیح دهند ، نقطه نظرهای خود بیان نمایند ، و در مورد راه های حل مشكلات و مسائل خود به مذاكره بنشینند. با وجود این ، خانواده هایی كه دچار فشارهای عصبی و روانی هستند ممكن است با ناموفقیت تلاش كنند تمام اینها را بطور همزمان انجام دهند ؛ زمانی كه سطح اضطراب بالا باشد این كار ناممكن است. از آنجا كه این خانواده ها گرایش به عدم ثبات و واكنش پذیری دارند ، درمان ، در درجة اول ، باید برآرام نمودن اعضای خانواده تكیه كند تا آنها بتوانند نقش خود را در الگوهای خانواده بازشناسند. ملاقات نمودن اعضای خانواده بطور انفرادی یكی از راههایی است كه روانشناسان بالینی میتوانند از طریق آن از سرعت این جریان بكاهند و تا زمان فروكش كردن این بحران ، هر یك از وظایف فوق را بطور جداگانه مورد بررسی قرار دهند تا ثمر بخشی جلسات درمان زوجی هر چه بیشتر افزایش یابد. در كار با خانواده هایی كه با بحران آشكارسازی مواجه اند ، ممكن است بهتر باشد كه ابتدا جلسات جداگانه ای با والدین و فرزندان برگزارشود ، و به هر یك اجازه داده شود تا آزادانه احساسات تند خود، كه با فرآیند آشكارسازی همراه است را بیان نمایند. اعضای خانواده پس از بیان و اظهار احساس خود، برای پذیرش آموزش و میانجیگریهایی كه برای حل و پشت سر گذاشتن بحران بدان نیاز دارند، آمادگی بیشتری خواهند داشت.
بدیهی است سندی و والدینش، اهداف متناقضی دارند كه وقتی مطرح شوند، فرآیند اختلافات شدید دو سویه ای را در بر خواهند داشت. باب و راث نیاز داشتند درباره احساسات خود دربارة همجنسگرایی دخترشان در غیاب او بحث كنند ، زیرا واكنشهای او ممكن بود مانع توانایی شان در پرداختن به این احساسات قوی شود. سندی هم نیاز به حمایت داشت و می بایست یاد بگیرد كه چگونه در طی این دورة سخت بدون واكنش با والدینش ارتباط برقرار كند. او همچنین نیاز داشت كه مادر و پدرش به موقع گرایش جنسی او را بپذیرند. دیدار جداگانه با سندی و والدینش، و ایجاد امكان تخلیة احساسات طرفین بدون مزاحمت، اولین گام مهم در حل این بحران بود.
راث و باب می ترسیدند شیوه ای كه سندی برای زندگی انتخاب كرده به طرد شدگی و تنهایی بیانجامد. آنها نگران این بودند كه زندگی آشكارا بعنوان یك زن همجنس گرا ، به معنی غرق شدن در اجتماع همجنسگرایان و به مفهوم طردشدن از خانواده باشد. آنها همچنین با منطبق ساختن همجنسگرایی سندی با تعالیم كلیسا مشكل داشتند. و مانند اكثر مردم، آنها با همجنسگرایانی كه با این گرایش كنار آمده و می توانستند برداشتهای اشتباه خود را اصلاح كنند، در تماس نبوده اند.
درمانگر به هنگام ملاقات انفرادی با باب و راث، آنها را به بحث در مورد احساسات شان ترغیب كرد. درمانگر نگرانی نسبتاً عادی آنها را تأیید نمود. بعضی از نگرانیهای آنها حاكی از بی اطلاعی آنها از شیوه زندگی افراد همجنسگرا بود، و بدیهی بود كه راث و باب به اطلاعات بیشتری در این زمینه نیاز داشتند.
آموزش والدین
با درنظر گرفتن تأثیر همه جانبة اطلاعات قدیمی و تبعیض آمیز، والدین احتمالاً نیاز خواهند داشت تا دربارة شیوة زندگی همجنسگرایان مجدداً كسب اطلاع نمایند. تحقیقات نشان می دهد كه هر چه پدر یا مادر دربارة افراد همجنسگرا و روابط آنها بیشتر بدانند، آشكارسازی همجنسگرایی پسر یا دخترشان را راحت تر خواهند پذیرفت ( بن-آری، 1995). به عنوان مثال، والدین باید بدانند كه كارشناسان بهداشت روانی امروزه دیگر همجنسگرایی را یك بیماری نمی دانند (انجمن روانپزشكی امریكا، 1994). شاید دانستن این نكته نیز برای والدین مفید باشد كه افراد همجنسگرا، والدین شان، و حتی بعضی از روحانیون با تعلیمات مذهبی كه همجنسگرایی را محكوم و مردود می شمارند، مخالف هستند (بورهك، 1993). مطالعة كتابهای آموزنده ای كه برای والدین افراد همجنسگرا نوشته شده اند نیز خالی از فایده نیست. بورهك (1979) و برنشتاین (1998) كه هردو دارای فرزند همجنسگرا هستند، مقالات حساس و آموزنده ای دربارة مبارزات سخت خود و دیگران برای پذیرش داشتن فرزند همجنسگرا نوشته اند. خواندن این مطالب می تواند بسیار سودمند باشد زیرا این قبیل والدین غالباً خود را منزوی و تنها حس می كنند. بورهك در چندین فصل از یكی دیگر از كتابهای خود، ”آشكار سازی برای والدین (1993)“، نصایح سودمندی برای والدین ارائه داده و دربارة مسائل مذهبی مطالبی را ذكركرده است. اطلاعات دقیق ممكن است والدین را قادر سازد تا كمتر به همجنسگرایی دختر یا پسرشان با نگاهی طردآمیز بنگرند.
وقتی راث و باب فرصت یافتند درماندگی و نگرانی خود را بیان نموده و احساسات خود را ابراز نمایند، درمانگر اطلاعاتی را به آنها عرضه داشت كه عقاید تبعیض آمیزشان دربارة شیوة زندگی زنان همجنسگرا را به چالش می طلبید. راث و باب سوالات زیادی دربارة همجنسگرایی داشتند كه می بایست در یك محیط بیطرف مطرح كنند. درمانگر به آنها اطمینان داد كه گرچه دلایل همجنسگرایی نامعلوم است ، اما امروزه همجنسگرایی دیگر نه یك بیماری روانی محسوب میشود و نه ناشی از قصور والدین می باشد. او به آنها هشدار داد كه، مانند اكثر افراد همجنسگرا ، بعید بنظر می رسد كه دخترشان قبول كند گرایش جنسی اش را تغییر دهد. با وجود این، همجنسگرایی سندی مانع از خوشبختی و سعادت او نمی شود. والدین از درمانگر خواستندكتابهایی كه از نقطه نظر والدین دگرجنسگرا در رابطه با افراد همجنسگرا و آشكارسازی به رشتة تحریر درآمده اند را به آنها معرفی نماید و او نیز چندین كتاب را به آنها توصیه نمود.
گرچه آنها كم كم درك می كردند كه دخترشان به عنوان یك همجنسگرا می تواند زندگی شاد و سعادت آمیزی داشته باشد، اما این مسیری نبود كه آنها برای دخترشان انتخاب كرده بودند. با كمك درمانگر، باب و راث تصور دگرجنسگرایی دخترشان كه می توانست روزی با یك مرد ازدواج كرده و در یك خانوادة سنتی زندگی كند، را به بوتة فراموشی می سپردند. باب و راث همچنین می بایست آن دختر كوچكی كه بی چون و چرا به والدینش تكریم میكرد را فراموش كنند، دختری كه بعنوان یك زن جوان ، قادر بود مستقلاً دست به انتخابی بزند كه با ارزشهای والدین و جامعه در تضاد باشد.
دست آخر، والدین سندی می بایست امیدوار شوند كه دخترشان را از دست نخواهند داد. درمانگر ترس آنها را نشانة علاقة آنها به دخترشان تلقی نموده و آنها را تحسین كرد؛ زیرا با وجود اینكه شیوه زندگی دخترشان برایشان قابل درك نبود با این حال می خواستند ارتباطشان را با او حفظ نمایند. درمانگر به آنها یادآوری كرد كه سندی تمایلات جنسی خود را به این امید برای آنها آشكار ساخته كه صداقتش، در نهایت، موجب تحكیم روابطشان شود. درمانگر ، راث و باب را به خاطر تربیت كردن دختری شجاع و دوست داشتنی كه مایل بود برای روابطی آزاد تر و خالصتر، خطر انتقاد شدید آنها را به جان بخرد، مورد ستایش قرار داد. مخالفت باب و راث كم كم جای خود را به موافقت داد.
بسیاری از والدین قبل از آموزش پذیری نیاز دارند در مورد واكنشهای اولیه شان بحث كنند. با وجود این، این جنبه های درمانی، الگوهای سلسله مراتبی ثابتی ندارند. و ممكن است درمانگر در طول درمان مجبور شود گاه رفتار والدین را تأیید كرده و گاه اطلاعاتی را در اختیارشان قرار دهد.
علاوه بر آموزش والدین و تأیید احساس آنها، درمانگر می بایست از سندی نیز حمایت می كرد. در طی جلسات انفرادی، درمانگر آزردگی سندی از واكنشهای والدین و نیز اینكه والدین او اطلاعات درستی در مورد شیوة زندگی افراد همجنسگرا ندارند را تأیید می كرد. درمانگر جلسات قبلی شان كه در طی آن در مورد نارضایی قابل انتظار والدین بحث كرده بودند، را برای سندی یادآوری كرد. ظاهراً با این یادآوری مقداری از خشم و آزردگی سندی تسكین یافت. درمانگر این موضوع را نیز به او یادآوری كرد كه چگونه تقاضای او برای پذیرش فوری از سوی والدین، منجر به این شده بود كه آنها سعی كنند او را به كمك گرفتن تشویق نمایند. درمانگر سندی را متقاعد ساخت كه عجالتاً بر این امر اصرار نكند، بلكه در عوض موقتاً از والدینش فاصله بگیرد و به آنها فرصت دهد تا به دور از نفوذ او ، با احساسات خود كنار آیند. درمانگر همچنین از سندی خواست تا احساسات قلبی اش را نسبت به شریك زندگی اش بیان كند تا بدین طریق، تا اندازه ای او را از نگرانی ناشی از واكنش والدینش رها سازد.
دوری برنامه ریزی شده و تماس های كوتاه مدت
آموزش اعضای خانواده برای اجتناب از قطع روابط ، كاری ضروری و اساسی است. در مورد سندی، دسترسی به والدین و دختر همجنسگرایی كه تمایلات خود را آشكار ساخته، سود مند بود زیرا امكان این وجود داشت كه هر دو طرف را به داشتن تماسهای كوتاه و غیرواكنشی ترغیب نمود. می توان كنشهای متقابل خانواده را به دو بخش تقسیم نمود: نزدیكی در طی دوره های توافق نظر و دوری واكنشی هنگامی كه اعضای خانواده با هم در تضاد هستند. با وجود این، در بعضی از مواقع می توان با برنامه ریزی، از طریق كنشهای متقابل مختصر و سطحی، فاصلة موقت عاطفی ایجاد كرده و ارتباط اعضای خانواده با یكدیگر را حفظ نمود و در عین حال با ایجاد فضای عاطفی به آنها امكان داد تا به با احساساتشان كنار آیند.
به منظور ایجاد تماس كوتاه و دورادور میان سندی و والدینش، درمانگر باب و راث را ترغیب نمود تا با دخترشان ارتباط تلفنی برقراركنند. درمانگر آنها را راهنمایی كرد كه در مورد احساس شان نسبت به تمایلات جنسی سندی چیزی به او نگویند و نیز به او توصیه نكنند كه برای تغییر احساس خود از كسی كمك بگیرد زیرا این نوع ارتباط فقط موجب می شود سندی عصبانی شده و حالت دفاعی بخود بگیرد. او به آنها تأكید كرد كه عجالتاً موضوع همجنسگرایی سندی را فراموش كنند و روابط فعلی شان را با او حفظ كنند اما بصورت سطحی بطوریكه راههای ارتباط باز بمانند. او همچنین سندی را تشویق كرد كه تماسهای مداوم اما كوتاه تلفنی با والدینش برقرار كند. درمانگر با تأكید از او خواست تا بحث كردن در مورد همجنسگرایی اش را به تعویق اندازد و در صورتی كه والدینش سوالات شخصی نامناسبی از او پرسیدند و یا كلمات رنجش آوری به زبان آوردند، با رعایت ادب حد و اندازه را نگهدارد.
باب و راث پس از چند هفته بیان و بررسی احساساتشان و نیز آموزش دیدن دربارة شیوه زندگی همجنسگرایان آمادگی یافتند تا خود را با آگاهی از تمایلات جنسی دخترشان سازگار كنند. آنها علاوه بر كتابهایی كه درمانگر توصیه كرده بود ، خود نیز كتابهایی را یافته و مطالعه كرده بودند. آنها شروع به پرسیدن سوالاتی دربارة رابطه اعتقادات مذهبی شان با همجنسگرایی نمودند و با كشیشی روشنفكر صحبت كرده و او نیز آنها را به پذیرش دخترشان تشویق نموده بود. آنها رفته رفته در خصوص همجنسگرایی سندی كمتر احساس قصور می كردند و كمتر نگران خراب شدن زندگی او بودند. پس از چند جلسة انفرادی ، خشم سندی از والدینش كاهش یافت و بنظر می رسید كه او قادر است با حالت دفاعی كمتری در برابرشان واكنش نشان دهد. آنها آماده بودند تا جلسات گروهی را در طول تعطیلات بعدی مدرسة سندی ادامه دهند.
باب و راث سئوال های فراوانی داشتند كه برای دخترشان مطرح كنند و درمانگر به آنها كمك كرد كه نگرانی هایشان را بگونه ای بیان كنند كه رفتارهای واكشی دخترشان را به حداقل برسانند . او سندی را راهنمایی كرد تا بدون حالت تدافعی به نگرانی های والدینش گوش داده و به آنها پاسخ دهد . با كمك درمانگر ، سندی یادگرفت هرگاه از سوالات یا اظهار نظر های آنها بوی تحقیر یا تحمیل شدن به مشامش برسد، از عباراتی استفاده كند كه با ” من “ شروع شده اند. كنشهای والد– فرزند تازه ای بر اساس علاقه خانواده به ارتباط صادقانه بوجود آمده بود و پذیرش روز افزون وضعیت جدید سندی بعنوان یك فرد بالغ جوان دارای اعتماد به نفس از سوی باب و راث ، این كنشها را بارور تر می ساخت.
وقتی باب و راث شریك زندگی سندی را به یك جشن تعطیلی خانوادگی دعوت كردند، نطقه عطف تازه ای بوجود آمد. افراد همجنسگرا شمول شركای زندگی در مراسم خانوادگی را اولین نشانة پذیرش شیوه زندگی خود از سوی والدین می دانند ( لاسالا ، 1997 ؛ مندولا ، 1980 ). والدینی كه شركای همجنس فرزندانشان را به مراسم خانوادگی دعوت می كنند ممكن است هنوز هم قلباً از شیوه زندگی و روابط آنها ناراضی باشند ( لاسالا ، 1997 )، با وجود این، این اقدام را می توان پیشرفتی برای این خانواده ها بشمار آورد.
خانواده درمانی با یك فرد
حتی اگر تنها یك پسر یا یك دختر همجنسگرا برای درمان در دسترس باشد (بدون دسترسی به خانواده) ، باز هم می توان اصول خانواده درمانی را بكاربست. متخصصین نشان داده اند كه می توان از طریق ملاقات كردن تنها یكی از اعضای خانواده، با موفقیت دست به درمان خانواده ها زد. ( ناشناس ، 1972 ؛ بوون ، 1978 ؛ كارتر و اورفانیدیس ، 1976). این نوع درمان، در موارد درمان جو، كه خانواده اش صد مایل دورتر زندگی می كردند، و رولاندو، كه پدرش در امریكای جنوبی سكونت داشت نشان داده شده است. در طی درمان ، جو و رولاندو با فرآیندهای شكایت/ انطباق آشنا شدند و به آنها توصیه شد با خانواه های ناخشنودشان دست كم نوعی تماس را برقرار و حفظ نمایند.
كمك به جو برای درك نیاز والدینش به نارضایتی: جو می خواست والدینش همجنسگرایی او را بپذیرند. با وجود این، او قبول داشت كه استدلال كردن و بحث كردن با آنها فقط به مشاجره ، خشم و حالت دفاعی منجر خواهد شد. درمانگر در طی درمان ، جو را تشویق نمود احساسات شوك ، ناامیدی و خشم خود را ابراز نماید. هرچند كه واكنشهای والدینش ظاهراً تند و زننده بود ، با این حال ، درمانگر به جو كمك كرد تا افسردگی پدر و عدم قبول مادرش را بخشی از یك فرآیند موقتی و گذرا در نظر بگیرد. مانند سندی و اكثر افراد همجنسگرا ، جو می بایست برای وفق دادن گرایش خود با عدم پذیرش از سوی جامعه راهی بیابد. درمانگر جو را تشویق كرد تا از اطلاعاتی كه از این فرآیند بدست آورده استفاده نموده و از زاویه ای غیرواكنشی تر و واقع بینانه تر به پاسخهای والدین خود توجه نماید. با پذیرش این نقطه نظر ، جو شكیبایی بیشتری بدست آورد و راضی شد به والدینش فرصت دهد تا خود را با این اطلاعات جدید وفق دهند. جو از تلاش برای متقاعدكردن والدینش به پذیرش همجنسگرایی خود دست كشید و در نتیجه، مشاجرات مخرب خانوادگی فروكش كرد.
درمانگر به جو پیشنهاد كرد به مدت 2 هفته به خانواده اش تلفن نزند و به خود و به والدینش فرصت دهد تا به مشاجرات تلفنی پایان دهند. در طول این مدت ، جو همچنان با درمانگر در تماس بود و درباره احساساتش در خصوص واكنشهای والدین خود با او صحبت می كرد. در هفتة سوم درمانگر به جو توصیه كرد كه تماس تلفنی كوتاهی با والدین خود بگیرد و به او پیشنهاد كرد كه از پیش كشیدن بحث درباره تمایلات جنسی اش خودداری كند و چنانچه والدینش این مسئله را مطرح نمودند، به آنها بگوید كه میداند كه آنها برای خو گرفتن به این مسئله نیاز به زمان دارند.
كمك به جو و والدینش برای تماس مجدد: پس از چند تماس كوتاه مدت و ناخوشایند در طی یك دورة چهار هفته ای ، جو و والدینش قادر بودند گفتگوی تلفنی مودبانه اما تصنعی با هم داشته باشند. پدر جو به توصیه كشیش محلی به یك مشاور حرفه ای مراجعه نموده بود و دیگر میل به خودكشی نداشت. مادرش نیز كمتر نگران و عصبانی به نظر می رسید. جو به آنها گفت كه او درك می كند كه آنها برای وفق دادن خود با این خبر به زمان نیاز دارند. متأسفانه ، او و والدینش با هم توافق كردند كه كریسمس آینده را با هم نگذرانند. با وجود این، مادر جو به او گفت كه مایل است جو و شریك زندگی اش، تیم، را در هفتادمین جشن تولد پدر جو ببیند.
جو از پیامهای به ظاهر جورواجور و ناهمسان والدینش گیج شده بود اما از آنها توضیح نخواست. در طی درمان معلوم شد كه بحث نكردن درباره این اطلاعات گیج كننده می توانست آغاز یك شكاف و گسستگی روزافزون میان جو و والدینش باشد. بنابراین به جو توصیه شد كه مجدداًُ با مادرش تماس بگیرد و منظور او را جویا شود. وقتی جو با مادرش تماس گرفت مادرش در پاسخ گفت: ” ما تو تیم را دوست داریم. ممكن است ما هرگز روابط شما را تصدیق نكنیم ، اما تا آنزمان، بیشتر با این ایده كنار خواهیم آمد.“
كمك به رولاندو برای تماس مجدد: در طی دومین ماه درمان، خواهر رولاندو از امریكای جنوبی تماس گرفت و به او اطلاع داد كه پدرشان دچار حملة قلبی شدیدی شده است. رولاندو می ترسید كه هرگز فرصت نیابد تا با پدرش آشتی كند. این بحران، علاوه بر تجربة جدید ایفای نقش ناپدری برای دختر شریك زندگی اش ، رولاندو را بر آن داشت تا به آنچه كه موجب تیرگی روابط او و پدرش شده بود، بیندیشد. او به شدت مایل به برقراری مجدد روابط بود.
به گمان درمانگر زمان آن فرارسیده بود كه مجدداً میان آندو ارتباط برقرار شود. لذا به رولاندو پیشنهاد كرد كه به پدرش در بیمارستان زنگ بزند. درمانگر رولاندو را راهنمایی كرد كه بخاطر بیماری پدرش گفتگویش را محدود نماید. رولاندو نیز به این نصیحت عمل نمود و متوجه شد كه گرچه او و پدرش بیش از 5 سال با هم كدورت داشتند ، اما ظاهراً پدرش برای خبردار شدن از او حركتی از خود نشان داده است . اندكی پس از این تماس، رولاندو تصمیم گرفت تا برای ملاقات پدرش به امریكای جنوبی برود. درانتظار این سفر، او احساس اضطراب می كرد. از نظر او پدرش موجودی خشمگین بود كه با كج رفتاری ، جسم و روح او را جریحه دار كرده بود. با وجود این، صدای پشت تلفن صدای یك مرد بیمار و نحیف بود. درمانگر با اضطراب و آشفتگی رولاندو همدلی نمود . رولاندو میترسید كه پدرش شیوه زندگی او را تقبیح كند، و نیاز به كمك داشت تا واكنشی از خود نشان دهدكه هم از خود حمایت كرده باشد و هم ارتباطش را حفظ نماید. درمانگر رولاندو را راهنمایی كرد كه احساساتش را با پدرش در میان بگذارد و هر گاه احساس كرد كه مورد حمله واقع شده گفتگویش را قطع كند و هر وقت كه احساس كرد پدرش آرامتر شده ، مجدداً سعی نماید.
سه هفته بعد رولاندو بازگشت تا خبر موفقیت تجدید دیدارش را بدهد. رولاندو از دیدن آن دیو ترسناك كه اكنون به پیرمرد نحیفی مبدل شده بودكه قادر بود از خود محبت نشان دهد، سخت متحیر بود. موضوع همجنسگرایی اش مستقیماً مطرح نشده بود. با وجود این، پدرش دربارة خرسندی او و اینكه آیا او خود را در برابر ایدز حفظ نموده ، از او سوالاتی پرسیده بود. رولاندو این نگرانیها را پذیرش غیر مستقیم جهت گیری جنسی اش تلقی می كرد. رولاندو و پدرش اهل امریكای لاتین محصول فرهنگ كاتولیك امریكای لاتین بودند. فرهنگی كه به نرینگی دگرجنسگرایانه بها می داد و رفتار همجنسگرایانه را محكوم می كرد. رولاندو می دانست كه واقع بینانه نیست امیدوار باشد او و پدرش بتوانند بی پرده درباره جهت گیری جنسی او با هم صحبت كنند. با وجود این، او معتقد بود كه امكان یك رابطه خوب هنوز وجود دارد.
رولاندو هر چند وقت یكبار به امریكای جنوبی برمی گشت، و رابطه اش با پدرش رو به بهبود بود. درمانگر رولاندو را ترغیب نمود تا تماس با پدرش را حفظ نموده و علاقه اش را به داشتن ارتباط با او صراحتاً بیان نماید. درمانگر عبارات پدر رولاندو را ، علیرغم انكار اجتماعی و فرهنگی ، دال بر این می دانست كه او هنوز به پسرش علاقه دارد و مایل است مجدداً با او در ارتباط باشد.
رولاندو نیز همچون بسیاری از مراجعین ، مردد بود كه آیا مطرح كردن خاطرة بدرفتاری پدرش با او تا چه اندازه میتواند در بهبود سلامت روانی او مؤثر باشد. پس از مباحثة طولانی، رولاندو و درمانگر به این نتیجه رسیدند كه گرچه تخلیه روانی میتواند خشم او را برای مدت كوتاهی فرونشاند، اما ممكن است با این عمل پدرش حالتی دفاعی بخود گرفته و تجدید روابطشان ، كه هر دو بدان تمایل دارند، را به مخاطره اندازد. ادامة كدورت نه رشد عاطفی رولاندو را بالا می برد و نه به او كمك می كرد تا رابطة پدر- فرزندی ، كه هردو خواهان آن بودند ، را برقرار كند. در طی جلسات انفرادی ، درمانگر به درمان تأسف رولاندو برای برآورده نشدن نیاز به توجه پدرانه در دوران كودكی پرداخت. رولاندو متوجه شد كه اگر او اكنون رابطه ای را با پدر خود برقرار كند، این رابطه می تواند تا اندازه ای این نیاز را برآورده سازد. او به عنوان یك فرد بالغ می توانست با پدرش كنش متقابل اما محدود داشته باشد و در صورت لزوم برای حمایت از خود موقتاً از آن صرف نظر كند.
روحیة رولاندو و نیز روابطش با اشخاص مهم دیگر در حال بهبود بود. تأسف خوردن برای فرصتهای از دست رفته برای تجارب مثبت با پدرش و نیز یادگیری روشهای رفتاری مؤثر در روابط ، به او فرصت می داد تا با خیال آسوده روشهای تازه ای را برای ارتباط با شریك زندگی اش بیازماید. او همچنین رفته رفته از ابراز محبت پدرانه ، كه خود از آن محروم بوده ، به نادختری اش احساس غرور می كرد.
مراقبت های تكمیلی
كنارآمدن با مسئلة همجنسگرایی فرزند خود ممكن است پنج سال یا بیشتر بطول بیانجامد ( مولر، 1987). مداخلات درمانی باید طوری برنامه ریزی شوند كه در بحران حادی كه بدنبال این آشكارسازی بوجود می آید، به خانواده ها كمك نماید. در هر یك از مواردی كه در بالا بحث گردید، سازگاری بعد از پایان دوره درمان نیز همچنان ادامه می یابد. درمان جو حدود دو ماه بطول انجامید. در مورد خانواده های رولاندو و سندی ، طول مدت درمان چندین ماه بیشتر بود. مراقبتهای پس از اتمام دوره درمان نشان می دهد كه پس از آشكار سازی روابط خانوادگی همچنان حفظ شده و بهبود می یابند. راث و باب متوجه شده اند كه رابطة راحت تر و صادقانه تری میان آنها و دخترشان بوجود آمده است. جو اظهار میدارد كه با وجود اینكه والدینش بار دیگر او و شریك زندگی اش را در مراسم خانوادگی شركت میدهند، اما آنها همچنان سعی می كنند خود را با این مسئله سازگار نمایند. در مرحلة پس از درمان ، جو اظهار می دارد كه والدینش مخالفند كه او خانوادة گستردة خود را از جهت گیری جنسی اش آگاه سازد. لذا او تصمیم دارد انجام این كار را به تعویق اندازد تا والدینش فرصت بیشتری برای سازگاری داشته باشند. نكتة جالب توجه اینكه ، از زمان آشكارسازی ، جو بیشتر احساس بالیدگی میكند و كمتر نگران پذیرش از سوی والدین خود است. نتیجة پیش بینی نشده دیگری كه جو به آن اشاره میكند بهتر شدن روابط میان او و شریك زندگی اش میباشد:
” من و تیم به هم نزدیكتر شده ایم. من روابط میانمان را عادی نمیدانم. او سعی میكند از من حمایت كند. روابط مان به مراتب بهتر شده . در این جریان هر دوی ما خود را كنار یكدیگر حس میكنیم. حالت آرامش بخشی است. احساس می كنم ما یك تیم ( گروه) هستیم. احساس خیلی خوبی است. “
این نزدیكی و صمیمیت حاكی از آنست كه آشكارسازی جو سطح تشخیص او را بالا برده و در نتیجه ، او با آسودگی بیشتری توانسته با شریك زندگی اش صمیمی تر شود.
در یك مصاحبة پس از درمان ، رولاندو اظهار داشت كه رابطة او و پدرش بهتر شده است. هر چند كه آنها بندرت صراحتاً دربارة همجنسگرایی رولاندو با هم صحبت میكنند ، اما او پدرش بطور مرتب تلفنی با هم در تماس هستند و در طی سفرهای مكرر او به امریكای جنوبی ، اوقاتشان را با هم سپری می كنند. رولاندو ، كه اكنون از ماهیت سیستماتیك كنشهای متقابل ارتباطی آگاهی دارد، از آموخته های خود برای تقویت رابطه با شریك زندگی اش نیز استفاده می كند.
خلاصه كلام
بعضی از والدین، به دلایل متعددی ، ممكن است هرگز قادر نباشند با فرزندان همجنسگرای خود كه به سن بلوغ رسیده و مبادرت به آشكارسازی نموده اند ، ارتباط داشته باشند ، و زمانی كه دختر یا پسرشان مبادرت به آشكارسازی نماید ، تمام پیوندها را قطع خواهندكرد. با وجود این ، میانجیگری های درمانی میتواند به بسیاری از خانواده ها كمك نماید تا از تیرگی روابط اجتناب ورزند. به منظور هدایت خانواده در این بحران، درمانگر باید نیازهای جداگانة شخص همجنسگرا و پدر و مادر (به عنوان یك سیستم فرعی) را مورد توجه قراردهد. دیدار جداگانه با والدین و دختر یا پسر همجنسگرا و كمك به آنها برای بیان و توضیح احساسات خود ، روشی برای ترویج عواطف قدرتمند در این بحران است . زمانی كه این احساسات به رسمیت شناخته شدند، والدین راحت تر تلاشهای درمانگر برای آشنایی آنها با شیوة زندگی همجنسگرایان را خواهند پذیرفت ، و دختران و پسران همجنسگرا نیز بهتر خواهند توانست واكنشهای والدینشان را درك كنند. هر دو بخش خانواده باید راهنمایی شوند تا در طی فرآیند آشكارسازی تا حدی تماسشان را با هم حفظ نمایند، حتی اگر این تماس كوتاه و سطحی باشد. سپس با كنار آمدن والدین با همجنسگرایی فرزندشان ، والدین و فرزندان میتوانند به هم نزدیكتر شوند.
این میانجیگریها به منظور كمك به خانواده ها، در طی مراحل اولیه بحران آشكارسازی صورت میگیرد. در هر یك از مثالهای موردی این مقاله، سازگاری والدین با همجنسگرایی فرزندشان پس از درمان ادامه می یابد. گرچه ممكن است پذیرش كامل جهت گیری جنسی فرزندی همجنسگرا برای اكثر والدین غیرممكن باشد ، با وجود این ، اگر والدین و فرزندان همجنسگرایشان به روشی غیرواكنشی كه منعكس كنندة درك متقابل روابط خانوادگی و نیازهای عاطفی هر یك از اعضای آن است ، به ارتباطشان ادامه دهند، رسیدن به بیشترین حد سازگاری و سطوح جدید صمیمت امكان پذیر خواهد بود.
از آنجا كه والدین مخالف و شوكه شده ، رنج عاطفی زیادی را به فرزند خود تحمیل میكنند، درمانگران ناچارند مراجعین همجنسگرای خود را تشویق نمایند تا در طول دورة آشكارسازی به شركای زندگی خود اتكا كنند. درمانگر به سندی توصیه كرد در طول زمانی كه والدینش با مسئله همجنسگرایی او دست به گریبانند ، به حمایت شریك زندگی و دوستانش اتكا نماید. به پیشنهاد درمانگر، جو و رولاندو گهگاه شركای زندگی شان را با خود به جلسات می آوردند تا در مورد اینكه چگونه می توانند به هنگام مواجهه با واكنشهای والدین جو و رولاندو از هم حمایت نمایند، بحث كنند. مخالفت والدین نیروی تحریك كننده ای برای روابط همجنسگرایان بود ( لاسالا ، 2000 ؛ مورفی ، 1989 ). جو معتقد بود كه بحران خانوادگی موجب بهبود روابطة او با شریك زندگی اش شده است. رولاندو نیز متوجه شده بود كه پس از تجدید ارتباط با پدرش ، رابطة او و شریك زندگی اش افزایش یافته است. شاید دلیل وقوع این امر آن باشد كه جو و رولاندو در مدت زمانی كه سعی میكردند برای حل مسائلی كه با والدینشان داشتند، راه حلی بیابند ، به حمایت عاطفی شركای زندگی شان متكی بوده اند. همچنین این احتمال وجود دارد كه آشكارسازی جو و آشتی رولاندو با پدرش موجب بالا رفتن سطح تشخیص آنها ، و سپس منجر به افزایش صمیمیت شان با شركای زندگی شان شده باشد.
میانجیگریهای توصیف شده در این مقاله را میتوان برای سایر انواع بحرانهای خانوادگی نیز بكار برد. بعنوان مثال، احتمالاً زوجهای میان فرهنگی و میان نژادی با دشمنی خانواده های اصیل شان مواجه خواهند شد. خبر رابطه یا قصد ازدواج یك پسر یا دختر با فردی از نژاد ، طبقه ، یا مذهب دیگر ، می تواند به اندازة آشكارسازی همجنسگرایی دختر یا پسر ، به بحرانهای خانوادگی دامن بزند. آرام كردن اعضای خانواده از طریق ملاقات جداگانه با هر یك ازآنها ، گوش دادن به نگرانی هایشان و همدلی كردن با آنها ، و تشویق آنها به تماسهای كوتاه و غیرواكنشی میتواند برای راهنمایی خانواده های گوناگون در طی دورانهای مختلف ناملایمات سودمند باشد.

Tuesday, June 06, 2006

در حاشیه

طبق معمول حاشیه جلسه از خودش مهم تره ، بعد از جلسه بیرون اومدیم و در پارکی که در اون نزدیکی بود نشستیم ، دیگه کسی نمیتونست جلوی کار خبرنگاران را بگیره ، سوالات بسیاری به واسطه مترجم پرسیده شد مثلا راجع به اینکه چه مشکلاتی بعد از تغییر لباس دارید ، آیا مورد آزار فیزیکی قرار گرفتید ، خانواده ها چطور برخورد میکنند ، مهم ترین مشکلتون چیه ، رفتار بسیج و نیروی انتظامی چطوره و سوالات بسیار دیگری که چون خودم هم در بحث شرکت میکردم و جای مناسبی هم برای یاداشت برداری نداشتم نمیتونم دقیق بازگو کنم ولی در هر حال احتمالا در روزنامه سوئدی express چاپ میشه ، خبرنگاران چندین عکس هم گرفتند ، من هم همینطور! که بعضی از اونها را میتونید اینجا ببینید

پیروزی

در حال گفتگوپایان گفتگو

گزارش بسیار خلاصه از جلسه گروه درمانی تراجنسی ها - 16 خرداد 85

با یک هفته غیبت به دلیل عدم هماهنگی من در این جلسه گروه درمانی حاضر شدم ، این هفته سه همجنسگرا بودیم و شش تراجنسی و دو گرداننده جلسه به همراه عده ای که بعد آمدند ، یکی از دوستان همجنسگرا گله داشت که میخواست برای تغییر محل جلسه نامه ای تهیه کنه و دوستان امضاء کنند که محل عوض بشه ولی هیچ کس همکاری نکرده و گله داشت که دوستان در فعالیت های گروهی شرکت نمیکنند.
یکی از مسئولین جلسه به ترتیب از حاضرین پرسید که هفته گذشته چه کار کردید ، اولین نفر گفت که به یک مهمانی رفته و جدیدا شروع کرده به لباس زنانه پوشیدن و این باعث شده احساس بهتری داشته باشه.
بعد دوباره راجع به عمل تغییر جنسیت بحث شد و دوستان گفتند که کسانی که پیش دکتر میرجلالی تغییر جنسیت دادن بعد از عمل از نظر جنسی ارضاء نمیشن ، ولی کسانی که پیش دکترهای دیگه عمل کردند این مشکل را ندارند.
دو تا از دوستان همجنسگرا گفتند که موقع مفعول بودن دوست ندارند ارضاء بشند ، بعد راجع به گی هایی که تغییر جنسیت دادن صحبت شد ، یکی از دوستان گفت که از یک گی شنیده که فقط برای کاسبی کردن تیپ زنونه داره و یکی از گی هایی که تغییر جنسیت داده بسیار ناراضی هست و زندگی با وضع جدید براش غیر قابل تحمل شده . ولی تراجنسی ها نسبت به تغییر جنسیت احساس بسیار خوبی دارند ، یکی از دوستام گفت ما قبل از تغییر جنسیت شوخی طبیعت هستیم و بعد از آن شاهکار طبیعت. این عزیز ادامه داد من تازه به صورت جدی لباس زنانه پوشیدن را شروع کردم و واکنش خانواده و فامیل این بوده که بعضی ها گفتند که زیاد آرایش میکنی ، بعضی ها گفتند چادر سر کن و از وقتی لباس زنانه پوشیدم احساس آرامش بیشتری میکنم و در خیابون کمتر مشکل دارم.
یکی از عزیزان تراجنسی دیگر گفت که با چادر همراه با دختر همسایه به زیارت یکی از امامزاده ها رفته و با پوشش زنانه بسیار احساس راحتی میکردم .
در این میان دو خبرنگار سوئدی که از طرف یکی از دوستان دعوت شده بودند به همراه مترجم وارد شدند ولی اجازه تهیه گزارش و عکس برداری و حتی ترجمه صحبت ها داده نشد و مجبو شدند ساکت یک گوشه بنشینند.
بعد بحث ادامه پیدا کرد و یکی از عزیزان تراجنسی (مرد به زن) گفت همه به من میگن تو دختر نیستی پسری و گفت چون هفته پیش با دوست دخترش بوده نتونسته در جلسه شرکت کنه و گفت که در این جمع احساس راحتی میکنه چون همه به چشم پسر بهش نگاه میکنن و با اسم مردانه صداش میزنن ، و گفت که توی خیابون اگه پسر ها بهش تیکه بندازن خیلی ناراحت میشه و دعوا میکنه چون دوست نداره بهش به چشم زن نگاه کنند.
یکی از عزیزان تراجنسی پرسید که چطور میشه این مسئله را با فامیل در میان بگذاره و حل کنه چون روابط فامیلی بسیار مستحکم دارند و نمیشه این مسئله را داخل خانواده خودش نگه داره ، یکی از دوستان تراجنسی گفت که توی یک خانواده مذهبی بودم و باید با فامیل روبرو میشدم ، همین که جریان من مطرح شد از فامیل نزدیک که ازشون توقع بیشتری داشتم ترد شدم ولی بعضی از افراد دیگر فامیل من را پذیرفتند و توسیه کرد که به اونهایی که میشه باید این مسئله را توضیح داد. یکی از دوستان تراجنسی دیگر گفت که با برادر یکی از تراجنسی ها قرار گذاشته تا باهاش صحبت کنه و مسئله را براش توضیح بده ولی هر چی توضیح میداده اون فقط به این فکر بوده که چطور برادرش تراجنسی نباشه ، یکی ار تراجنسی ها گفت که فامیل ما فقط دو تا پسر داره و میترسن نسلشون از بین بره. دوستان عقیده داشتند که مشکلاتشون باعث شده در زندگی تجربیات زیادی کسب کنند و نسبت به سنشون بیشتر بدونند.

Wednesday, May 31, 2006

ضرورت فرهنگی خانواده‏های همجنس‏خواه

نوشته : ژيليان سندل ( Jillian Sandell )
مارس 1994
ترجمه : حميد پرنيان


سال 1993 ، به واقع ، سال همجنس‏خواهانه‏ای بود . در آن سال ، رسانه‏ها توجه بی سابقه ای را نسبت به مسائل مربوط به اقلیت های جنسی تاثیرگذار داشتند ( یك‏چند داستانِ پرآوازهُ مربوط به حضور همجنسگرایان در ارتش ، راهپیمایی در شهر واشنگتن ، رواج مدِ لزبینی ، افراد همجنسگرایی كه در كابینه كلینتون حضور داشتند ، چهره های سرشناس كه دست به آشكارسازی همجنسگرایی خویش زدند ، تمبر ایدز ، و تولید فیلم فیلادلفیا (Philadelphia) ) . ولی یكی از مسائلی كه به نظر می رسد تمام مباحث درپیش را شكل دهد و آنها را در بر گیرد ؛ بحث بر سر خانواده های همجنسگرا بود . این مسئله ، به عنوان یك رخداد رسانه ای ، دو موضوع اساسی و كلیدی را پیش كشید : نخست ؛ همجنسگرایان ، از نهادهای عمومی برخوردار شدند ، و دوم ؛ این عقیده كه همجنس‏خواهان به اندازه ای می توانند ظاهر و پدیدار شوند كه مناسب شاخص ها و محدودیت های حاكم بر پذیرندگی اجتماعی باشند .

پدیدارگشتن خانواده های همجنس‏خواه ، حاكی از یك دگرگونی عمده ایدئولوژیكی و تاریخی است ، دگرگونی در این پیش فرض حاكم كه عقیده دارد ؛ هویت همجنسگرایی به معنی به پشت گوش انداختن خانواده و محروم شدن از شانس ایجاد خانواده است . همچنین ، برای من جالب است كه نه فقط این دگرگونی رخ داده است ، بلكه مباحث مربوط به این مسئله ( خانواده همجنسگرا ) در رسانه ها هم منعكس شده است . مباحث چندی ، تقریبا به طور كامل ، پیرامون ‹‹ مضمونِ ›› خانواده در مقابل ‹‹ ساختارِ ›› آن شكل گرفتند ، به عبارت دیگر بحث بر سر اینكه آیا خانواده های همجنسگرا در اساس یكسان‏گرا (assimilationist) هستند یا پیشرونده (progressive) ؟ آشكارا ، این نوع فهم از خانواده مرهون گفتمان های فمینیستی برروی خانواده در دو دهه اخیر می باشد و جای مفیدی برای آغاز كردن است ، اما باید دانست كه این الگویی ، الگویی نیست كه بتوان آن را بدون نقد مورد استفاده قرار داد .
این یك حقیقت بدیهی است كه هیچ ‹‹ خانواده سنتی ›› (traditional) وجود ندارد . به علاوه مفهوم ‹‹ خانواده ›› در ذهن افراد معانی متفاوتی دارد ، چراكه همیشه تحت تاثیر عواملی همچون ؛ طبقه اجتماعی ، نژاد ، قومیت ، مذهب ، جنسیت (gender) ، و امورجنسی (sexuality) قرار دارد . بنابراین ، مادامیكه خانواده یك نهاد (institution) محسوب نمی گردد ( بلكه یك ساختار اجتماعی و فرهنگی همواره در تغییر ، دانسته می شود ) ، با این وصف به عنوان یك نهاد واقعا قدرتمند به كاركرد خود ادامه می دهد .

در بحثی كه من بر روی خانواده های همجنس‏خواه دارم ، نشان خواهم داد كه چگونه ساختار این بحث ، پرسش های معینی را در مورد جنبه های مسكوت خانواده پیش می كشد ، و همچنین این بحث نشان خواهد داد كه اگرچه پذیرش ضمنی خانواده های همجنسگرا لزوما موجب كاهشِ همجنسگراستیزی (homophobia) نمی شود اما ممكن است گواه این امر باشد كه خانواده های همجنسگرا در فضای سرمایه داری پدرسالارانه قرن اخیر در حال تبدیل به یك ‹‹ ضرورت فرهنگی ›› هستند كه حتی ماندگاری و كارآمدی مسائل راهبردی مربوط به آن نیز مسئله دار و غامض نیست .
شمار روزافزونی از افراد همجنسگرا اینك خانواده تشكیل داده اند و صاحب فرزند گشته اند ، و جالب آنكه آنها این كار را به گونه ای آشكار و با خویشتن‏شناسی (self - identifeid) انجام داده اند . در اینجا كلمه ‹‹ خویشتن‏شناسی ›› با اهمیت است چرا كه بسیاری از نظریه پردازان ـ و به طور برجسته تر ؛ میشل فوكو ـ بحث می كنند كه ؛ گرچه فعالیت همجنس‏بازی (homosexual) همه وقت و همواره رخ داده است ، اما مفهوم داشتن یك هویت همجنس‏باز وابسته به این فعالیت‏ها ، كاملاً جدید و تازه است . به همین نحو ، مردان و زنان بسیاری ، در طول سال ها ، روابط همجنسی متعهدانه ( و وفادارانه ) ای را شكل داده اند و صاحب فرزند می باشند ، اما آنچه به نسبت برای این مردان و زنان در رویارویی با خویشتن‏شناسی جدید و تازه است ؛ همانا جزئی از خانواده همجنسگرا بودن ، و همچنین داشتن فرزندْ درون این هویت است .

در سال 1993 شماری از تغییرات قانونی مهمی به وجود آمد كه تقاضا برای خانواده های همجنسگرا را به پیش می بٌرد .
برخی بحث می كنند كه به رسمیت شناختن قانونی ازدواج های همجنسگرایی ، كلید برابری و مساوات است . اندرو سولیوان (Andrew Sullivan) ( یك همجنسگرای آشكار ) در مقاله ای تحت عنوان the new republic بحث می كند كه ؛ دستیابی برابر به ازدواج ، بیشتر از هرچیز دیگری ، ضرورتی است برای برابر شمردن همجنسگرایان . سولیوان بحث خود را پیرامون برابری شهروندی سازمان می دهد ، او حق تشكیل خانواده برای همجنسگرایان را هم‏پایه با تصدیق نیازمندی همجنسگرایان برای به طورِكامل واردگشتن به جامعه مدنی می داند . سولیوان آنچه را كه ‹‹ پارادایم قربانی‏شناسی ›› (the paradigm of victimology) می نامد رد می‏كند و به جای آن مدافع نوعی از یكپارچگی كامل است . برای سولیوان ، تقاضا برای ازدواج های همجنسی ، اشاره به گرایشی در جنبش حقوق همجنسگرایان می كند كه پس از آزادی جنسی در دهه های 60 و 70 به سمتِ موجِ دوم برای حقوق برابر در دهه های محافظه‏كارانه‏تر 80 و 90 گام برمی دارد . چنین تغییری ، به طور موازی ، با تغییرات درون جنبش فمینیسم همگام است ، از جنبش اولیهُ آزادی زنان تا امروزه كه تاكید بر عمل مثبت و برابری جنسیتی است . به هر حال ، از آنجائیكه آزادی ، تمایل برای ایجاد تغییرات بنیادین درونِ نظمِ اجتماعی دارد ، كوشش برای حقوق و برابری می تواند جامعه را مصون نگه دارد . آزادی ، احترام و گرامی‏داشتن را می طلبد ، درحالیكه برابری ، فقط ، پذیرش را می طلبد . هدف سولیوان این است كه همجنسگرایان از سوی جامعه دگرجنسگرا پذیرفته و درك ( با آنها سازگارانه برخورد كنند ) شوند .

نه هر كسی ازدواج همجنسگرایانه را آنچنان صمیمانه و از تهِ دل می‏پذیرد . در مقاله‏ای ( كریس بال ) از ‹‹ ارزشهای خانواده و شیوه زندگی همجنس‏خواهی ›› سخن می گوید كه ‹‹ یك نشانه برای بلوغ جامعه است یا اولین گام به سوی یكسان‏سازی ( همگون‏سازی ) و سرانجام ناپدیداری ؟ ›› … ازدواج همجنسگرایانه هم یك حركت همگون‏سازی را كه موجب تضعیف سیاستهای هجنس‏خواهی می شود را ارائه می دهد ، و هم اینكه ضروری است برای به چالش فراخواندن جامعه دگرجنس‏هنجاری ( heteronormative ) .

شبیه خانواده های دگرجنسگرا ، خانواده های همجنسگرا نیز موجبِ دوامِِ تمركزْ بر زندگی موثر است ، اما آنها همچنین ، اغلب ، اشتراك منابع مادی و عاطفی را ثبت می كنند و می آمیزند ( متحد می كنند ) ، ترتیبات و مقدمات همسری را سازمان می دهند … خانواده های همجنسگرا نه فقط بر اساس روابط جنسی بنا شده اند بلكه از یك موقعیتِ گذرای دوستی ، آن را به یك اجتماع همجنس‏خواه كه مبتنی بر روابط غیرجنسی ، و به همان اندازه مبتنی بر روابط جنسی است ، تبدیل می كند … عقیده رومانتیكِ خانواده ، اغلب كاركرد اقتصادی خانواده را كه تولید و تكثیر و اجتماعی كردن نیروی كار و خدمت كردن به عنوان یك واحدِ مصرف‏كننده ، است پنهان می كند …

به دیگر سخن ، خانواده ، به طور كاركردی ، برای سرمایه داری ضروری است چرا كه خانواده ، رابطه و نسبت اجتماعی سرمایه‏گرایی را تولید می كند … سرمایه داری همچنین در شكل‏دهی انواع و گونه های هویت های حاضر برای افراد همجنسگرا ، نقشی حیاتی و بنیادی دارد … جان دی امیلیو (John D’Emilio) در مقاله ‹‹ سرمایه داری و هویت همجنسگرایی ›› ( 1983) بحث می كند كه در واقع گسترش سرمایه‏داری بود كه مردان و زنان را كمك كرد تا قادر باشند تا خودشان را به عنوان یك همجنسگرا تعریف كنند . در آمریكای استعماری دوره قبل از صنعتی شدن ، خانواده ، اعضای خانه را كه برای نظام اقتصادی این كشور ضروری بودند متمركز می كرد و شیوه تولید به روی زحمت ( و كارِ ) خانوادگی - كه دگرجنس گرایی پیش شرطی برای بقای اقتصادی بود - بنا شده بود … دگرگونی از سرمایه‏داری كارگری ( صنعتكاری ) به سرمایه‏داری صنعتی ، در قرن نوزدهم ، پیش شرط ضروری‏ای برای ظهور و پدیداری هویت های همجنسبازی و همجنسگرایی بود . سرمایه داری به مردان ( و كمتر ، به زنان ) اجازهُ كاركردن خارج از خانه در بازار كار را می‏دهد و آن را تشویق می كند ، و این بدین معنی است كه افراد ، بیشتر و بیشتر ، می توانند خارج از واحد خانواده ، گذرانِ امور كنند … امور جنسی وارد حیطه ‹‹ گزینش ( انتخاب ) ›› می شود . پیشتر ، در مورد شناسائی امكان بوجود آمدن علقه های ( روابط علاقه ای ) غیر شهوانی میان همجنس‏بازان ، یك پیشرفت تاریخی اساسی را به وجود آورد كه راه را برای ‹‹ اجتماع ›› همجنسگرایی صاف می كند … یكی از دلایلی كه بحث های پیرامون خانواده همجنسگرا را افزایش می دهد دركِ رو به زوال رفتن و انحطاط یافتن خانواده سنتی است … خانواده همجنس‏خواه چیزی فراتر از صرفاً تمایل برخی همسرانِ همجنس برای ازدواج كردن و پرورش كودك است… به همین نحو ، آنچه خانواده سنتی نامیده می شود ، از یك مفهوم یگانه و واحد به دور است . مفهوم خانواده سنتی با چالش های زیادی روبرو شده است ؛ فمینیسم ، فن آوری های تولید مثل ، حقوق سقط جنین ، فرزندخواندگی ، مادران مجرد دارای فرزند نوجوان ، مادران جانشین ، افزایش نرخ طلاق ، خانواده های مخلوطی (blended) ، و افزایش گزارشات كودكان مورد سوءاستفاده‏ُجنسی قرارگرفته شده ، و دیگر نمونه‏های گژرفتاری خانوادگی .
در واقع 80 درصد افراد ( در آمریكا ) در خانواده هسته ای زندگی نمی كنند .
خانواده های همجنس‏خواه به عنوان ‹‹ جانشین ( بدیل ) ›› ، به ندرت در بحثهای رسانه ای مربوط به خانواده وارد می شود … به وسیلهُ تاكید بر ابعادِ اجتماعی هویت‏های همجنس‏خواهی ، برای افراد همجنسگرا استعداد و ظرفیت بزرگ‏تر و عظیم‏تری وجود دارد تا آنها به خیل افرادی كه در گروه های خانوادگی غیرسنتی زندگی می كنند بپیوندند و بدین‏گونه مورد توجه قرار گیرند … این بدین معنی است كه اجتماع همجنس‏خواهی برروی نه صرفاً هویت های جنسی بلكه برروی علقه های اجتماعی بنا شود ، بنابراین از این راه ارتباطات با دیگر اجتماعات فراهم و تسهیل می شود … برای افراد همجنسگرا ، ازدواج كردن و یا بخشی از یك خانواده بودن اغلب عمل نمادینِ بزرگی محسوب می شود … آنچه من پیشنهاد می دهم این است كه ما باید به دنبال برخی از راههایی باشیم كه عقیدة خانواده بتواند در سیاستهای همجنسی داخل شود ( و ثبت شود و دارای شخصیت حقوقی گردد ) ، به شیوه ای كه جامعه موجود را به چالش فراخواند … پذیرفتن خانواده لزوماً به معنی ترك گفتن و رها سازی اجتماع نیست . « شبكة ارتباطی اجتماعی » به عنوان یك پیوند مهم و بااهمیت بین افرادی كه زندگی خویش را و ساختار اجتماع را درسطح وسیعتر بازآفرینی می كنند عمل می كند . از آنجایی كه عواملی چون ؛ طبقه اجتماعی ، نژاد ، مذهب ، و جنسیت ، می تواند اجتماعات را پاره پاره و تكه تكه كند ، این شبكه ارتباطی اجتماعی می تواند دوباره گروههای مختلف افراد را در امورِ عاطفی ، اجتماعی ، و مادی پیوند دهد … صحبت از بنا ساختن یك اجتماع بر مبنای هویتهای اجتماعی است (كه پیشتر بر اساس هویتهای جنسی بنا شده بود) … گونه‏های خانواده های همجنس‏خواهی كه در رسانه ها ارائه می شود از نظر فرهنگی برای تقویت و حمایت سرمایه داری ضروری هستند ، اما برای برخی از ما كه با چنین نظام خانواده های جانشین مخالفت می كنیم همچنین از نظر فرهنگی و راهبردی ضروری است .
خانواده از هر نوعِ آن ، در منجلاب بازتولید روابط و مناسبات اجتماعی فرو می رود . با تاكید كردن و تقویت كردن شبكه ارتباطی اجتماعی كه همجنسگرایان دارند به وجود می آورند ، بازتولید یك نوع برابرانه تری از روابط اجتماعی ممكن است كه آغاز شود .

فاجعه در روسیه

May 27 راهپیمائی مسالمت آمیز همجنسگرایان در مسکو با دخالت پلیس ضد شورش روسیه و فاشیست ها در هم کوبیده شد.
فعالان و مدافعان حقوق همجنسگرایان توسط فاشیست ها و افراطی های مذهبی که تعداد آنها در حدود 100 نفر تخمین زده شده مورد حمله قرار گرفتند و چندین نفر از تظاهر کنندگان مجروج شدند از جمله volker beck عضو پارلمان آلمان که برای همایت از همجنسگرایان در این راهپیمائی حضور داشت . پلیس ضد شورش روسیه چندین نفر از تظاهر کنندگان و متهاجمین را دستگیر کرد از جمله Nikolai Alexeyev از رهبران جنبش همجنسگرایان. به تظاهر کنندگان امکان مصاحبه با رسانه ها داده نشد ولی متهاجمین هنگام دستگیری با رسانه ها مصاحبه میکردند ، Nikolai Alexeyev در حالی که دستگیر شده بود فریاد زد این یک پیروزی بزرگ است ، ببینید که چه اتفاقی رخ داده شهردار مسکو در مصاحبه رادیوئی گفته که "چنین موقعیت هایی ممکن است برای بعضی از کشور های غربی قابل فبول باشد ولی نه برای روسیه و مسکو ، در اینجا هنوز اخلاقیات حاکم است ، کلیسا ، مساجد و کنیسه های مسکو مخالفت خود را با چنین حرکتی اعلام کرده اند"
یکی از رهبران مسلمان در روسیه گفته بود "تحت هیچ شرایطی چنین چیزی نباید اجازه داه شود و اگر انها به خیابان ها بیایند باید کوبیده شوند ، هر شهروند نرمالی چنین کاری را انجام میدهد مانند مسلمانان و مسیحی های ارتدکس"
خبر کامل را اینجا بخوانید

Wednesday, May 24, 2006

زن بودن و مرد بودن

اکثر مردان و زنان ویژگیهای جنسی مشخصی دارند که آنها را از هم متمایز میکند.
ویژگیهای زیستی و ظاهری :
تفاوت در اندام تناسلی و ویزگیهای هرمنی و شکل ظاهری اندام ها از جمله این ویژگیها هستند .
نقش های اجتماعی :
در فرهنگ های ماقبل تاریخ زنان نقش های منحصر بفردی داشتند ، در جوامع شکارچی – جمع آوری کننده زنان معمولا غذاهای گیاهی را جمع آوری میکردند و مردان حیوانات را شکار میکردند ، در دوران های بعدی با پیدایش مشاغل و اجتماعات پیچیده نقش جنسیتی زن بیشتر درگیر خانه داری و خصوصا مراقبت از کودکان شد و مردان با اتکا به قدرت بدنی مشاغل خارج از خانه را بر عهده گرفتند و این موضوع سبب شد تا در فرهنگ جامعه جایگاه های خاصی برای مردان و زنان ایجاد شود . در جوامع مدرن با کم اهمیت شدن قدرت بدنی فاصله نقش های اجتماعی میان زنان و مردان کمتر شد.
ویژگیهای فردی و زیبایی شناسی :
معمولا مردان خصوصیات تهاجمی بیشتری دارند و جسور تر هستند و زنان معمولا احساساتی تر و بسیاری ویژگیهای دیگر که خود را در رفتارهای فردی و اجتماعی نشان میدهد . حس زیبایی شناسی بین مردان و زنان تفاوتهایی دارد که خود را در آرایش چهره و لباس ، انتخاب رنگ ، هنر و بسیاری موارد دیگر نشان میدهد.
باید توجه داشت که در طبیعت همیشه استثنا هایی هم وجود دارند که بخش جدا نشدنی از طبیعت هستند ، ولی بدون شک اشتراکات بین دو جنس از اختلافات بسیار بسیار بیشتر است و هیچ یک از این اختلافات جزئی نمیتواند پیوند انسانی میان ما انسانها چه مرد چه زن چه همجنسگرا و چه تراجنسی را گسسته سازد.

Tuesday, May 23, 2006

گپ دوستانه و سیگار

بعد از جلسه در محوطه بهزیستی نشستیم و صحبت کردیم ، یکی از دوستان تعریف میکرد که پارسال تابستون عده ای که به گفته او نیروهای بسیج بودند در پارک دانشجو عده ای را کتک زدند و با تهدید و بازداشت مجبور به رابطه جنسی ناخواسته کردند ، بعد چند تا از تراجنسی های عزیز گفتند که قبل از اینکه کاملا بتونند با لباس و ظاهر زنانه بیرون بیاند در خیابان مورد آزار و اذیت بسج قرار گرفتند و حتی بازداشت شدند ولی ظاهرا بعد از گرفتن گواهی پزشکی و تغییر لباس مشکلات کمتری داشتند ، یکی از عزیزان تراجنسی (زن به مرد) گفتند که یک بار داخل پارک با لباس مرانه قدم میزدند و یکی از مامورین نیروی انتظامی به خاطر دنبال کردن دختر ها بازداشتش کرد و باورش نمیشد که او هم زن باشد ولی بعد از بازجویی و دادن تعهد آزاد شد. در مجموع همه عزیزان عقیده داشتند که تراجنسی های زن به مرد نسبت به تراجنسی های مرد به زن مشکلات کمتری در ایران دارند.
چند تا از عزیزان شروع به کشیدن سیگار کردند ، من پرسیدم که چرا سیگار میکشید ، یکی از عزیزان تراجنسی (زن به مرد) گفت که برای اینکه صدام کلف بشه ، یکی از دوستان دیگه گفت که از زمانی که از دوست پسرم جدا شدم برای فرار از ناراحتی و سرگرمی سیگار میکشم ولی گفت که مدتی است که کم سیگار میکشه و داره ترک میکنه ، امید وارم همه در ترک سیگار موفق باشند.

گزارش بسیار خلاصه از جلسه گروه درمانی تراجنسی ها - 2 خرداد 85

در این جلسه تعدادی از متخصصین بهزیستی به همراه تعدادی از عزیزان تراجنسی و خود من که همجنسگرا هستم حضور داشتیم ، ما خودمون را معرفی کردیم و بحث هایی راجع به زندگی شخصی دوستان تراجنسی آغاز شد . تمام عزیزان تراجنسی از ظاهر خودشان ابراز نارضایتی کردند.
یکی از عزیزان تراجنسی (مرد به زن) توضیح داد که بعد از بلوغ صداش نازک شد و کم کم به عنوان اوا خواهر به او نگاه شد ، اولین دوست پسرش را در سربازی پیدا کرد ، بعد ها به خواستگرای یک دختر رفت به این دلیل که فکر میکرد باید یک پسر باشد و حتی دوست دختر هم پیدا کرد ولی هیچ جذابیتی براش تداشت و نتونست به این وضع ادامه بده ، بعد همه چیز یواش یواش از پارک دانشجو شروع شد و در آنجا برای اولین بار پسر های آرایش کرده را دید و در این زمان فکر میکرد که باید یک همجنسگرای فاعل باشد ولی بعد ها متوجه شد که میتواند تغییر جنسیت دهد .
اکثر عزیزان گفتند که اول فکر میکردند همجنسگرا هستند.
یکی از مسئولین جلسه پرسید که شما زن بودن را چگونه تعریف میکنید و پاسخ هایی که داده شد این بود:
زن کامل کننده مرد است - زن میتواند به تنهایی زن باشد - حمایت شدن از جانب مرد - مادر شدن
یکی از عزیزان تراجنسی (زن به مرد) در مورد خصوصیات خود گفت که نمیتواند زن باشد و از روسری پوشیدن بدش میاد و تمایل داره که تشکیل خانواده بده و سرپرستی خانواده را به عهده بگیره ، و در تعریف مرد بودن گفت :
- مرد باید کار کنه - قوی باشه- زن اصلا نباید کار کنه- بتونه از همسر و خانواده حمایت کنه و نزاره مشکلی برای خانواده پیش بیاد - زنش از چیزی کم نداشته یاشه
یکی از مسئولین جلسه پرسید تراجنسی ها تا چه حد به آموزش برای زن و مرد بودن (جنسیت مورد علاقه خود) نیاز دارند ، و همه با اسرار گفتند که نیازی به آموزش برای مهارت های زن و مرد بودن نیست و خودشون تجربیات کافی را برای مرد و زن بودن دارند.
به مدت یک دقیقه به احترام شهرام شمالی که دیگر در بین ما نیست سکوت شد ، این تراجنسی گرامی حدود 4 سال پیش به صورت مشکوکی در زندان جان خود را از دست داد در حالی که 16 روز به پایان محکومیتش باق مانده بود و از طرف مسئولین زندان خودکشی اعلام شد .

مواردی از نارضایتی از عمل تغییر جنسیت

دوستان تراجنسی بسیاری در ایران هستند که کاملا از عمل خود راضی بودند ولی در عین حال مواردی از نارضایتی هم مشاهده شده ، به خصوص تعدادی از تراجنسی های عزیز عقیده دارند که آقای دکتر میرجلالی در انجام این عمل تخصص کافی را ندارد و تعدادی از عزیزانی که زیر تیغ جراحی ایشان رفتند دچار مشکلات و بیماری هایی مانند عفونت ها ، عدم تناسب اندام جنسی بعد از عمل ، و حتی معلولیت شده اند ، از طرفی مواردی دیده شده که چند همجنسگرا به دیلی عدم آگاهی و فشار اجتماعی و حتی در یک مورد بدون مجوز قانونی تغییر جنسیت داده اند و پس از عمل با مشکلات روحی فراوانی روبرو شده اند ، باید توجه داشت که به همان مقدار که تغییر جنسیت تاثیر مثبت روی تراجنسی ها میگذارد میتواند برای همجنسگرایان مخرب باشد ، از طرفی چنین عمل عمده و حساسی نیاز به تخصص و مهارت فراوان دارد و نباید در این مورد عجولانه و بدون فراهم شدن شرایط بسیار مناسب تصمیم گیری کرد.

مقاله ای از روزنامه گاردين در مورد تغییر جنسیت در ایران


روزنامه گاردين چاپ لندن در شماره روز چهارشنبه 27 ژوئيه مطلبی تحت عنوان "فتوايی برای آزادی" انتشار داده که مربوط به عمل جراحی تغيير جنسيت در ايران است. به عقيده رابرت تيت، نويسنده اين مقاله، فتوا معمولا برای اتفاقات مهم و غير عادی صادر می شود، مانند صدور فتوای قتل سلمان رشدی توسط آيت الله خمينی پس از نوشتن کتاب آيات شيطانی که در ايران کفرآميز تلقی شده بود.


رابرت تيت می نويسد که برای مريم خاتون ملک آرا نيز کار فوق العاده مشکلی بود که با ارائه شواهد و مدارک بتواند شخصا آيت الله خمينی را متقاعد کند که او زنی است که درکالبد يک مرد گرفتار شده است.
مريم ملک آرا درباره ديدارش با آيت الله خمينی در ۲۲ سال قبل به نويسنده مقاله می گويد: "جو محيط و ديدن آيت الله خمينی سبب شده بود که احساس کنم در بهشت به سرمی برم و نوری در انتهای جاده می ديدم."
رابرت تيت می نويسد فتوای آيت الله خمينی که در آن در صورت تحقق شرايطی، عمل جراحی برای تغييرجنسيت مجاز دانسته می شد تاثير پايداری بجا گذاشت زيرا اکنون ايران به صورت کشور پيشگام درعمل جراحی برای تغيير جنسيت درآمده است.
درادامه مقاله می خوانيم که برخلاف بسياری از کشورهای مسلمان ديگر، در ايران عمل تغيير جنسيت، برای هرکسی که بتواند متخصصان را متقاعد کند که خصوصيات روانی لازم را دارد و از عهده پرداخت هزينه ای معادل 4000 دلار د نيز برآيد، قانونی است. بر اساس مندرجات گاردين، در نتيجه زنانی که دوره کودکی رنج آوری را تحمل کرده اند و دختران جوانی که خود را پسری در کالبد يک زن می بينند و البته درموارد نادری، مردان جوانی که مانند يک دختر جوان، بلوغ را تجربه کرده اند، می توانند تغيير جنسيت دهند.
رابرت تيت می نويسد که ايران به صورت مغناطيسی برای جذب اتباع اروپای شرقی و کشورهای عرب که قصد تغيير جنسيت را دارند درآمده است.
گاردين از دکتر بهرام ميرجلالی به عنوان پزشکی نام می برد که متخصص در انجام اين گونه عمل های جراحی است. در کلينيک وی بيماران زيادی ديده می شوند که در مورد جنسيت خود دچار سردرگمی هستند. برخی از آنان می گويند که چندين بار دست به خودکشی زده اند چون خانواده هايشان نمی توانند موقعيت دشوار آنان را درک کنند.
دکتر ميرجلالی که در پاريس تحصيل کرده است و ۶۶ سال دارد به نويسنده گاردين می گويد که در طی ۱۲ سال گذشته ۳۲۰ عمل جراحی تغيير جنسيت انجام داده است. حدود ۲۵۰ نفر در روند پيچيده و دردناک اين عمل برای مريض، شرکت دارند که طی آن، از طريق پيوند پوست روده برای مردی که به يک زن تغيير جنسيت داده دستگاه تناسلی درست می کنند.
رابرت تيت به نقل از دکتر ميرجلالی خاطر نشان می سازد که اگر او در کشورهای اروپايی کار می کرد در همين مدت کمتر از ۴۰ مورد از اين نوع عمل جراحی انجام داده بود.
وی در توضيح اين تفاوت در تعداد، ياد آور می شود که در ايران همجنسگرايی بر اساس قرآن جرم است و مجازات مرتکبين اين جرم مرگ است ولی در اروپا و آمريکا اين کار جرم نيست. البته افرادی که تغيير جنسيت داده اند، مانند همجنسگرايان نيستند ولی در اروپا آنها آزاد هستند که هر طور که می خواهند لباس بپوشند و آرايش کنند بنابراين فشار اجتماعی برای تغيير جنسيت دادن آنها وجود ندارد، ولی در کشورهای اسلامی مانند ايران فشار روانی، به اين که آنها به فکر عمل جراحی بيفتند کمک می کند. در ادامه مقاله گاردين آمده است که درسال ۱۹۷۵ مريم ملک آرا که درآن موقع نامش فريدون بود، در اولين نامه از يک رشته نامه هايش به آيت الله خمينی که در آن موقع در تبعيد زندگی می کرد، نوشت که همواره احساس می کند که يک زن است و مادرش به او گفته است که حتی هنگامی که وی بيشتر از ۲ سال نداشت در مقابل آينه درست مانند زنی که آرايش می کند گچ به صورت خود می ماليد.
آيت الله خمينی در پاسخ نوشته بود که او بايد وظايف اسلامی به عنوان يک زن را رعايت کند. اما پس از انقلاب اسلامی مريم ملک آرا که کارمند تلويزيون ايران بود کار خود را از دست داد. به او با جبر هورمون مردانه تزريق کرده و درآسايشگاه روانی بستری اش کردند.
مريم به دليل آشنايی با روحانيون با نفوذ توانست از آسايشگاه مرخص شود. او در ادامه مبارزه خود با چند شخصيت سرشناس از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی ملاقات کرد و همه به او توصيه کردند که مجددا برای آيت الله خمينی نامه بنويسد.
رابرت تيت می نويسد مريم ملک آرا که می خواست تاييد مذهبی برای عمل جراحی تغيير جنسيت داشته باشد، يک روز با پوشيدن لباس مردانه و قرآن به دست، توانست پس از دشواری های بسيار موفق به ملاقات با آيت الله خمينی شود.
به نوشته گاردين در اين ملاقات سه نفر از پزشکان مورد اعتماد آيت الله خمينی نيز حضور داشتند که توانستند توضيحات بيشتری درباره وضعيت مريم ملک ارا به آيت الله خمينی بدهند. آيت الله خمينی نامه ای به او داد که خطاب به دادستان کل و نيز رييس نظام پزشکی بود و در آن اجازه مذهبی برای عمل جراحی تغيير جنسيت وی داده می شد. اين نامه همان فتوايی بود که سرنوشت وی و بسياری ديگر را عوض کرد.
در پايان مقاله گاردين می خوانيم که امروز مريم ملک آرا سخنگوی کسانی است که قصد تغيير جنسيت را دارند. وی می گويد که هنوز پليس افرادی مانند او را دستگير می کند و اظهار اميدواری می کند که وضعيت برای نسل بعدی کسانی در وضعيت او، بهتر شود.